شمارهٔ ۱۴۰
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و از دلباختگی عاشقانی صحبت میکند که تحت تأثیر چهره و زلف معشوق قرار گرفتهاند. شاعر از درد و رنج ناشی از عشق و عواقب آن میگوید و از معشوق میخواهد که رحم کند و از کشتن عاشقان بیشتر خودداری کند، زیرا بیدلیل خونهای زیادی ریخته شده است. در کل، این شعر ترکیبی از عشق، زیبایی، درد و درخواست بخشش را به تصویر میکشد.
ای زگرد ماه مشگ آویختهوی بگرد لاله عنبر پیخته
هوش مصنوعی: ای کسی که از گرد ماه، مشکی به موهایش آویخته و مانند گل لالهی خوشبو با عطر خاصی درخشان است.
هرکجا عکس جمالت برفتادصورت صد یوسفست انگیخته
هوش مصنوعی: هر جا که تصویر زیبایی تو به چشم میخورد، به تعداد بسیار دلربا در آنجا وجود دارد.
ای بسا دلهای جان افشان که هستبردو زلفت سرنگون آویخته
هوش مصنوعی: بسیاری از دلها که به خاطر تو و زیباییات دچار سرگشتگی و شیدایی شدهاند، همچنان با موهای تو در ارتباط هستند و از دلبستگی به تو آویختهاند.
رخت عشقت هر کجا آمد فرودعافیت زان ناحیت بگریخته
هوش مصنوعی: هر کجا که لباس عشق تو بر زمین نشیند، آسایش و آرامش از آن مکان دور میشود.
زلف تو بر پیخت دست روزگاردست او کس جز قدر ناپیخته
هوش مصنوعی: زلف تو را بینظم و در هم کرده، زمان به دست خود گرفته است و هیچکس جز خودت نمیتواند با آن یکنواختی را سامان دهد.
چون توان از عاشقی بگریختنعشق با اجزای جان آمیخته
هوش مصنوعی: وقتی که انسان بتواند از عشق فرار کند، باید بداند که عشق به طور عمیق در وجودش ریشه دوانده است.
چند ازین عاشق کشی رحمی بکنای هزاران خون ناحق ریخته
هوش مصنوعی: ای کسی که دلها را میشکنی و عاشقان را میکشی، کمی رحم کن و به خاطر هزاران خون بیگناهی که ریخته شده، رحمتی به دل خود بیاور.