شمارهٔ ۱۶۷
هوش مصنوعی: این شعر به دعوت از معشوق و تمایل به دیدارش پرداخته است. شاعر به زیبایی او اشاره میکند و از دوریاش شکایت دارد. او از معشوق میخواهد که بیتکلف و بدون شرم به دیدارش بیاید و به وعدههایش عمل کند. احساساتی چون شوق و انتظار در شعر به خوبی مشهود است و شاعر از معشوق میخواهد تا در یک شب ناگهانی به او سر بزند و به جمع دوستانهاش ملحق شود.
مرحبا شادا زهی ای مه درآیاز کجا پرسیم بسم الله در آی
هوش مصنوعی: خوش آمدی ای مهربان! از کجا آمدهای، بسمالله بیدرنگ وارد شو.
چشم بد از روی خوبت دور بادسخت زیبا گشته خه خه درآی
هوش مصنوعی: ای خدا، چشمی که به زیبایی تو حسد میبرد، دور باد! تو واقعا زیبایی و درخشش خاصی پیدا کردهای.
روزها شد تا ندیدستم رختساعتی بنشین بپا از ره درآی
هوش مصنوعی: مدتهاست که نتوانستهام تو را ببینم، حالا منتظرم کمی بنشینی و از در بیایی.
این چه بدعهدیست آخر ای نگارشرم از ما میکن و یک ره درآی
هوش مصنوعی: این چه خیانت و بیوفایی است که تو داری، ای معشوق؟ شرم کن از ما و یک بار هم که شده، به ما نزدیک شو.
از سر دل دوستی گستاخ واربی تکلف ار در خرگه درآی
هوش مصنوعی: اگر با قلبی پر از دوستی و بدون هیچ نگرانی وارد خانهام شوی، با کمال میل از تو استقبال میکنم.
چند نوبت وعده ام دادی بهیچمردمی کن یکشب از ناگه درآی
هوش مصنوعی: تو چندین بار به من وعده دادهای، اما هیچ کس را باور نمیکنم. فقط یک شب ناگهان سر و کلهات پیدا شود.
ور تو می نتوانی آمد هر شبیمن بسازم هرمهی ایمه درآی
هوش مصنوعی: اگر تو نتوانی هر شب به دیدن من بیایی، من میتوانم هر بار خودم را برای تو آماده کنم و انتظار تو را بکشم.