شمارهٔ ۱۶۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد دل و شکستهدل بودن خود صحبت میکند و سوالاتی از محبوب خود میپرسد. او به عدم درمان دردش اشاره میکند و میگوید اگر شاید روزی بینصیب بود، باید او را مقصر دانست. شاعر از عشقش میگوید که اگر چه بر اثر آن، دلش آزار دیده، ولی باز هم به حضور محبوبش نیاز دارد. به نوعی، او انتقاد میکند که چرا زیباییها و عشقها در زندگی، گاه به مرگ عاشقان منجر میشود. در نهایت، او خواستهاش از حقیقت را نشان میدهد و از غم و اندوه دلش سخن میگوید.
اگر درد دلم را چاره بودیچرا صبر از دلم آواره بودی
هوش مصنوعی: اگر تو درمانی برای درد دل من داشتی، پس چرا من اینقدر آواره و بیتاب هستم؟
دلی دارم شکسته ور دل اینستروا بودی اگر صد پاره بودی
هوش مصنوعی: من دلی دارم که شکستگیاش عمیق است، و اگر دل من به صد تکه هم تقسیم میشد، باز هم روا بود.
ز عشقت هم بفرسودی اگر نیزنه دل بودی که سنگ خاره بودی
هوش مصنوعی: اگر عشق تو هم باعث خرابیام شود، باز هم اگر دل نداشته باشم، مانند سنگ سفت و سختی خواهم بود.
چه بودی یارب ارزان تنگ شکرکمی روزی این بیچاره بودی
هوش مصنوعی: ای خدای من، اگر شکر گران قیمت و کم شده، پس زندگی این بیچاره چطور خواهد بود؟
مرا گوئی که ترسم بکشدت همچه غم بودی گر او این کاره بودی
هوش مصنوعی: تو به من میگویی که نگران هستم مبادا او تو را بگیرد، اما مگر چه اهمیتی دارد اگر او در این کار توانمند باشد؟
چه نقصان آمدی در حسن خوبانکه مرگ عاشقان یکباره بودی
هوش مصنوعی: چه عیبی در زیبایی خوبان وجود دارد که مرگ عاشقان به یکباره و ناگهانی اتفاق میافتد؟
حقیقت هم دل من خواست بودناگر هرگز دلی غمباره بودی
هوش مصنوعی: اگر حقیقت وجود میداشت و دل من میخواست، هرگز دلی پر از غم و اندوه نمیبود.