شمارهٔ ۱۶۹
هوش مصنوعی: این شعر درباره عاشقی و درد فراق است. شاعر احساس میکند که یار او بدون توجه به او از کنارش میگذرد و او به یار خود سلام میکند ولی یار به او نگاه نمیکند. شاعر اشاره میکند که هیچکس او را درک نمیکند و در تنهایی خود غوطهور است. او درباره غم و اشکهایی که به خاطر دوری یارش میریزد، مینویسد و میگوید که در عشق شکایت از یار بیفایده است، حتی اگر فراق عذابآور باشد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که زندگی اگر چه خوش و ناخوش است، باز هم به همین شکل میگذرد.
بیگانه وار یار ز من بگذرد همیمن میکنم سلام و بمن ننگرد همی
هوش مصنوعی: یار به صورت بیگانه و غریبه از کنارم میگذرد و من فقط میتوانم سلام کنم، اما او حتی به من نگاه هم نمیکند.
خود هیچ التفات بمردم نمیکندما را بهیچ روی بکس نشمرد همی
هوش مصنوعی: او هیچ توجهی به مردم ندارد و ما را به هیچ وجه برای کسی مهم نمیداند.
هر قصه که دل بنویسد زهجر اوچشمم بدست اشک همه بسترد همی
هوش مصنوعی: هر داستانی که قلبم از درد جدایی او بنویسد، چشمانم از اشک پر است و نمیتوانم خود را کنترل کنم.
آری کنند جور بعشاق پر ولیکاو خود زحد قاعده بیرون برد همی
هوش مصنوعی: بله، مسلماً در حق عاشقان سختیها و ناملایماتی وجود دارد، اما او (عاشق) خود را از چهارچوب عادی و معمولی خارج کرده است.
در عشق شرط نیست شکایت ز یار خویشورچه مرا فراق بدان آورد همی
هوش مصنوعی: در عشق، شکایت از معشوق جایز نیست، حتی اگر فراق و دوری از او به من زحمت آورده باشد.
بر هر صفت که باشد جانی همیکنمکاینمایه عمر ناخوش و خوش بگذرد همی
هوش مصنوعی: هر ویژگی و صفتی که باشد، من به آن میپردازم، زیرا میدانم که زندگی، چه خوب و چه بد، بالاخره میگذرد.