شمارهٔ ۱۷۰
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی سنگدلی و بیرحمی است که شاعری به معشوقهاش میگوید. او از معشوقهاش میخواهد که به دلهای شاد و سوخته رحم کند و در دل کسی که عاشقش است، خیال کشتن نداشته باشد. شاعر به او یادآوری میکند که اگرچه ممکن است دوست داشته باشد که طرف مقابل را آزار دهد، اما در واقع این کار تنها باعث درد و رنج بیشتر میشود. او همچنین به گذشته و عهدی که داشتند اشاره میکند و خواستار تغییر رفتار معشوقهاش میشود.
تو ازین سنگدلی کم نکنیرحمتی بر دل پر غم نکنی
هوش مصنوعی: اگر تو از سنگدلی و بیرحمیات کم نکنی، هیچ رحمت و بخششی بر دل پر از غم من نخواهی کرد.
همه جان خواهی و مهلت ندهیهمه دل سوزی و مرهم نکنی
هوش مصنوعی: تو همیشه خواهان جان دیگران هستی و آنها را در سختی میبینی، اما هیچ فرصتی به آنها نمیدهی و هیچ تلاشی برای تسکین دردشان نمیکنی.
دانم آنگاه که جان بستانیکم کنی این همه یا هم نکنی
هوش مصنوعی: میدانم هنگامی که جان مرا بگیری، خواهی دید که هیچگاه به این اندازه از من کم نمیکنی یا اصلاً کم نخواهی کرد.
عهد کردی تو که تا بتوانییک دل سوخته خرم نکنی
هوش مصنوعی: تو قول دادهای که تا جایی که میتوانی دل کسی را که سوخته و غمگین است، شاد نکنی.
دلبران جنگ کنند آنگه صلحتو خود از کشتن واکم نکنی
هوش مصنوعی: دلبرانی که با هم درگیر جنگ و جدل هستند، زمانی که به صلح میرسند، دیگر از کشتن و آسیب زدن به یکدیگر خودداری میکنند.