شمارهٔ ۱۷۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از محبوبش دعوت میکند که به صحرا بیاید و لحظهای از زیباییهای طبیعت لذت ببرد. او درخواست میکند که وعدههایش را به فردا نپندارد و امروز اقدام کند. شاعر همچنین اشاره میکند که اگر میخواهد به او ملحق شود، باید به تنهایی بیاید. او از محبوبش میخواهد که مانند نرگسی بیمار به دیدارش بیاید و به زیباییهای باغ توجه کند. شاعر نگران است که زیبایی این لحظات زودگذر است و از معشوق میخواهد که هرچه زودتر بیاید تا او بتواند صبر کند و منتظر بماند.
سر آن داری با ما که بصحرا آییساعتی سوی گلستان بتماشا آیی
هوش مصنوعی: تو میخواهی که مدتی به دشت بیایی و از زیباییهای گلستان لذت ببری.
پرده کج ندهی وعده بفردا نکنیکه تو امروزدهی وعده و فردا آیی
هوش مصنوعی: اگر امروز وعدهای به من میدهی، پس چرا آن را به فردا نمیاندازی؟ و اگر قرار است وعدهای بدهی، وعده را امروز بده و به فردا موکول نکن.
از سردست باین پای اگر آیی بربامپس یکی شرط دگر هست که تنها آیی
هوش مصنوعی: اگر از اینجا به آنجا بروی و به بام بیایی، یک شرط دیگر هست که باید تنها بیایی.
تو بدین نرگس بیمار چو پوئی سوی باغبعیادت بسوی نرگس رعنا آبی
هوش مصنوعی: اگر مثل نرگس بیمار به باغ میروی، به خاطر دیدن نرگس زیبا برو.
از شکوفه چو ثریاست مرصع همه شاخای مه چارده آخر بثریا آیی؟
هوش مصنوعی: آیا تو، ای ماه کامل، مانند ستارههای درخشان در آسمان، از میان شکوفهها میآیی و به سوی ثریا میدرخشی؟
بهمه حال چنین هم بنماند بازآبروم صبر کنم تن بزنم تا آیی
هوش مصنوعی: هر طور که پیش بیاید، این وضعیت تغییر نخواهد کرد. پس برگرد و صبر کنم؛ تا زمانی که بیایی و دوباره به زندگی ادامه دهم.