شمارهٔ ۳۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر احساسات عمیق و دردناکی را نسبت به یاد محبوبش بیان میکند. او با هر یاد از معشوقش دلی پر از درد و آتش درونش را تجربه میکند. شعلههای عشق و دلتنگی در دلش شعلهور میشود و او را دچار اضطراب میکند. شاعر همچنین به کاهش زودهنگام امید و صمیمیت در روابط اشاره میکند و بیان میکند که چگونه این احساسات در بزم معشوقش به اوج میرسد. در نهایت، او با وجود این درد و جدایی، هنوز عزم سفر به سمت معشوق را دارد.
یاد او کردم ز جان صد آه درد آلود خاستخوی گرمش در دلم بگذشت و از دل دود خاست
هوش مصنوعی: وقتی به یاد او افتادم، از عمق جانم صدای آههای دردآلود بلند شد. گرمی محبت او در دلم جریان یافت و از دل، گویی دودی بلند شد.
چون نفس امشب فرو بردم جدا از صبح وصلکز سر بالین من آن سست پیمان زود خاست
هوش مصنوعی: امشب که نفس را در خود فرو بردم، فاصلهای از صبح وصل دارم. زیرا آن وعدهگاه زیبا و دلنشین که به من دل بسته بود، از کنار سرم بهسرعت رفت.
دوش در مجلس به بوی زلف او آهی زدمآتشی افتاد در مجمر که دود از عود خاست
هوش مصنوعی: دیشب در جمع، بوی موهای او باعث شد که آهی بکشم و ناگهان آتشی در توری ایجاد شد که دود از عود بلند شد.
از سرود درد من در بزم او افتاد شورنی ز درد من بنالید و فغان از رود خاست
هوش مصنوعی: در محفل او، با بیان غمهایم شور و حال خاصی ایجاد شد. ناله و فریاد من باعث شد که از رود هم صدای بلندی برخیزد.
گرچه وحشی خاک شد بنشست همچون گردباداز زمین دیگر به عزم کعبهٔ مقصود خاست
هوش مصنوعی: هرچند وحشی از خاک سر برآورد و مانند گردبادی از زمین برخاست، به قصد رسیدن به کعبهٔ مقصود حرکت کرد.