شمارهٔ ۴۸
هوش مصنوعی: این شعر به تصویر کشیدن عشق و شیدایی اشاره دارد. شاعر از شور و شوقی میگوید که با حرکت محبوبش آغاز میشود و جانش را فدای او میکند. ملائک به زیبایی محبوب نگاه میکنند و هرگاه او حرکت کند، غباری از عشقش بهوجود میآید. همچنین خرمن مشک او هنگامی که نمایان میشود، عطر و بویی دلنشین به همراه دارد. شاعر در نهایت به حال و روز خود اشاره میکند که به مانند موجودی وحشی، در خاکستر عشق سوخته و به دنبال زیباییهاست.
ترک من تیغ به کف ، بر زده دامن برخاستجان فدایش که به خون ریختن من برخاست
هوش مصنوعی: دختر ترک، با تیغی در دست، دامنش را کنار زد و به سوی من آمد. جانش را فدای من کرد، چون من برای ریختن خون خودم به پا خواستم.
میکشیدند ملایک همه چون سرمه به چشمهر غباری که ترا از سم توسن برخاست
هوش مصنوعی: فرشتگان همه جا به نظاره ایستاده بودند و چون سرمه که به چشم بکشند، به هر گرد و غباری که از سم اسب تو به هوا میرفت، توجه میکردند.
خرمن مشک چو بر دور مهت ظاهر شددود از جان من سوخته خرمن برخاست
هوش مصنوعی: وقتی عطر مشک در اطراف تو مشاهده شد، آتش درد و حسرت از جانم شعلهور شد.
وحشی سوخته را بستر سنجاب نمودهر سحرگه که ز خاکستر گلشن برخاست
هوش مصنوعی: هر صبحی که از خاکستر باغی که سوخته برمیخیزد، آن وحشی (شاعر) را در آغوش سنجاب میبیند.