شمارهٔ ۱۰۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر احساس تنهایی و درد را پس از جدایی از معشوقش بیان میکند. او میگوید اگرچه جسمش با محبوبش نرفته، اما روح و زندگیاش با او رفته است. جدایی موجب شده که هم آرامش و هم هویت او از بین برود. او از درد و اشکهایش سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که پس از این جدایی، دیگر هیچ امیدی به بازگشت و ساماندهی نخواهد داشت. احساساتش شبیه به مار وحشی شده که به خود میپیچد و نشاندهندهی عذاب و نابودی اوست.
ز پیش دیده تا جانان من رفتتو پنداری که از تن جان من رفت
تا جانانم از پیش دیدگانم رفت، انگار او از پیش من نرفت، بلکه این جان من بود که تنم را ترک کرد.
اگر خود همره جانان نرفتمولی فرسنگها افغان من رفت
اگر میبینی تن من اینجاست و با جانانم نرفتهاست، بهجای آن اندوه من و غم دوری او؛ به دوردست ها میرود.
سر و سامان مجو از من چو رفتیتو چون رفتی سر و سامان من رفت
در من دنبال سر و سامان نگرد، چراکه هنگامی که تو رفتی، سر و سامان من هم همراه تو رفت.
چه دید از من که چون بر هم زدم چشمچو اشک از دیدهٔ گریان من رفت
تا چشمان خویش را بر هم زدم، او همچون قطرهی اشکی که از دیدهای گریان میچکد و آن را ترک میکند، مرا ترک کرد و رفت.
از آن پیچم به خود چون مار ، وحشیکه گنج کلبهٔ ویران من رفت
بهر آن از غم و حسرت به خود میپیچم؛ که او، کسی که همچون گنجی بود در ویرانه من، مرا ترک کرد و رفت.