شمارهٔ ۱۳۰
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ احساسات عمیق و دردناک عاشقانه است. شاعر نگران است که از وجود او برای دیگران بار و زحمتی ایجاد شود. او نمیخواهد که کسی به خاطر او زود آزرده یا ناامید شود. همچنین، شاعر از یارانش میخواهد که در صورت نیاز، او را عذر بگذارند و از کلماتی چون "آسیب" و "ناامیدی" یاد میکند. در نهایت، شاعر بیان میکند که اگر در محفل محبوبش صدای شادی نداشته باشد، برایش کافی است که در آنجا به زاری خود بپردازد.
هلاکم ساز گر بر خاطرت باری ز من باشدکه باشم من که بار خاطر یاری ز من باشد
هوش مصنوعی: اگر خاطر تو به من تعلق گیرد و باعث نابودی من شوی، آیا من میتوانم به خاطر تو این را بپذیرم که وجودم بار خاطر یاری برای تو باشد؟
گذاریدم همانجایی که میرم بر مداریدمنمیخواهم که بر دوش کسی باری ز من باشد
هوش مصنوعی: من خودم را در جایی قرار میدهم که میروم، زیرا نمیخواهم بر دوش کسی بار سنگینی از من باشد.
حلالی خواستم از جمله یاران قاتل من کوکه خواهم عذر او گر گاهش آزاری ز من باشد
هوش مصنوعی: من از میان دوستانم کسی را طلب میکنم که اگر به من آسیبی رسانده باشد، قادر به عذرخواهی از او هستم.
ز اشک ناامیدی برد مژگان آب و میترسمکه ناگه بر سر راه کسی خاری ز من باشد
هوش مصنوعی: از اشکهای ناامیدی چشمم، آب میریزد و میترسم ناخواسته بر سر راه کسی، خاری از من باقی بماند.
به کویش گر ندارم صوت عشرت غم مخور وحشیمرا این بس که آنجا نالهٔ زاری ز من باشد
هوش مصنوعی: اگر در کوی تو نتوانم شادمانی کنم، نگران نباش. برای من کافی است که از دل تنگم در آنجا نالهای برآورم.