شمارهٔ ۱۳۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر، به احساسات عمیق خود از حسرت و شوق میپردازد. او بیان میکند که هرچند حسرت او روزبهروز بیشتر میشود، اما شوق و محبت او کاهش نیافته است. او احساس میکند که امیدش از بین رفته، اما همچنان رحمت و برکت برای دیگران ادامه دارد. در عین حال، به حسرت وضع خویش اشاره میکند و میگوید که با وجود ذلت و بیاحترامی که تجربه کرده، هیچ ارزش و حرمتش کم نشده است. در نهایت، او به غم همیشگیاش اشاره میکند که به شکل دایمی بر دل او نشسته و از درونش کدورت و اندوه کاسته نمیشود.
مهرم ز حرمان شد فزون شوقی ز حسرت کم نشدهر چند حسرت بیش شد شوق و محبت کم نشد
هوش مصنوعی: عشق و محبت من از درد و جدایی بیشتر شده، اما شوق و آرزوهایم هرگز کمتر نشدهاند. هر چه قدر که عذاب و حسرت را بیشتر احساس کنم، باز هم عشق و علاقهام به تو کاهش نمییابد.
تخم امید ما از و نارسته ماند از بینمیاما به کشت دیگران باران رحمت کم نشد
هوش مصنوعی: امید ما هنوز جوانه نزده است، اما بیمهر و رحمتی که برای ما وجود ندارد، برای دیگران تاثیری نداشته و باران نعمت کمتر نشده است.
خوش بخت تو ای مدعی کاینجا که من خوارم چنینبا یک جهان بیحرمتی هیچت ز حرمت کم نشد
هوش مصنوعی: خوشا به حال تو ای مدعی که در اینجا من را خوار و حقیر میبینند، اما با این حال، هیچ بیاحترامی که به من میشود، از شان و احترام تو نمیکاهد.
عمری زدم لاف سگی اما چه حاصل چون مرابا اینهمه حق وفا خواری و ذلت کم نشد
هوش مصنوعی: مدتها از خودم بزرگمنشی نشان دادم و از شجاعت حرف زدم، اما نتیجهای نداشت. با وجود تمام سختیها و ذلتهایی که کشیدم، چیزی از حقیقت و وفای به عهد کم نشد.
وحشی از و بر خاطرم پیوسته بود این گرد غمز آیینهٔ من هیچگه گرد کدورت کم نشد
هوش مصنوعی: غمی که در دل دارم همیشه با من است و هیچوقت از تصویر ذهنی من پاک نمیشود.