شمارهٔ ۱۳۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دلزدگی خود از زندگی زاهدانه سخن میگوید و تصمیم میگیرد که به میخانه و لذتهای آن روی آورد. او به عشق و دیوانگیاش اشاره میکند و میگوید که به خاطر عشق محبوبش، به شادمانی و خوشی میرسد. شاعر در هر جایی که میرود، داستان عشق محبوبش را روایت میکند و در این روایتها به نوعی به حالتی افسانهای دست پیدا خواهد کرد. در پایان، از دیگران میخواهد که دربارهٔ مکان او نپرسند و بیخبر از حالش، به آرامش در گوشهای ویرانه بسنده کند.
ملول از زهد خویشم ساکن میخانه خواهم شدحریف ساغر و هم مشرب پیمانه خواهم شد
هوش مصنوعی: از روزگار زهد و پارسایی خستهام و میخواهم به میخانه بروم. دوست دارم که مثل دیگر نوشندگان، با شراب و دوستان بنشینم و به دور از سختگیریهای مذهبی زندگی کنم.
اگر بیند مرا طفلی به این آشفتگی داندکه از عشق پری رخسارهای دیوانه خواهم شد
هوش مصنوعی: اگر کودکی مرا با این حال پریشان ببیند، میفهمد که به خاطر عشق یک صورت زیبا، به شدت بیمار و دیوانه خواهم شد.
شدم چون رشتهٔای از ضعف و دارم شادمانیهاکه روزی یار، با آن گوهر یکدانه خواهم شد
هوش مصنوعی: من به مانند رشتهای از ضعف در آمدهام و در دل مملو از شادیها هستم؛ چرا که روزی به خاطر یارم با آن جواهر یگانه با او پیوند خواهم خورد.
به هر جا میرسم افسانهٔ عشق تو میگویمبه این افسانه گفتن عاقبت افسانه خواهم شد
هوش مصنوعی: هر جا که میروم، داستان عشق تو را نقل میکنم و میدانم که در نهایت خودم هم به یک داستان تبدیل خواهم شد.
مگو وحشی کجا میباشد و منزل کجا داردکجا باشم مقیم گوشهٔ ویرانه خواهم شد
هوش مصنوعی: نگو که وحشی کجا زندگی میکند و کجا منزل دارد. من در گوشه یک ویرانه ساکن خواهم شد.