شمارهٔ ۱۷۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و جنون است. شاعر از تجربههای عشق و تأثیرات آن بر دل و جان سخن میگوید. او اشاره میکند که وقتی به یاد معشوق میافتد، احساسات شدیدی در او برانگیخته میشود، مانند شعلهای که از دل برمیخیزد. همچنین به داستان لیلی و مجنون اشاره میکند و اشاره دارد که عشق میتواند انسان را از عقل و خرد دور کند. شاعر در نهایت به زیبایی و ارزش وصف عشق اشاره میکند و میگوید که نظم و بیان عشق مانند گوهر باارزشی است که از آن نباید غافل شد.
در اول عشق و جنون آهم ز گردون بگذردآغاز کردم اینچنین، انجام آن چون بگذرد
هوش مصنوعی: در ابتدای عشق و دیوانگی، نالهها و غمهایم به آسمان میرود. من این مسیر را آغاز کردم، اما پایانی که برای آن در نظر گرفتهام چگونه خواهد بود وقتی که زمان بگذرد.
لیلی که شد مجنون ازو دور از خرد سد مرحلهکو تا ز عشق روی تو سد ره ز مجنون بگذرد
هوش مصنوعی: لیلی که مجنون را از خود دور کرده و او را گرفتار کرده است، چه زمانی به مرحلهای میرسد که از عشق تو عبور کند و سدهای موجود در راهش را بشکند تا بتواند به مجنون برسد؟
ای آنکه پرسی حال من وه چون بود حال کسیکزدیده هر دم بر رخش سد جدول خون بگذرد
هوش مصنوعی: ای کسی که احوال من را میپرسی، حال کسی چگونه است که هر لحظه به چهره محبوبش نگاه میکند و جدول خون (اشک) از چشمانش جاری میشود؟
از دل برآید شعلهای کاتش به عالم در زندهر گه که در خاطر مرا آن جامه گلگون بگذرد
هوش مصنوعی: از دل انسان شعلهای برمیخیزد که میتواند آتش به دنیا بزند، هر زمانی که به یادم آن لباس سرخ و زیبا بیفتد.
وحشی که شد گوهرفشان در وصف عقد گوهرشنبود عجب کز نظم او از در مکنون بگذرد
هوش مصنوعی: وحشی وقتی که به زیبایی در وصف عقد گوهرش میپردازد، به هیچوجه عجیب نیست که از نظم و لطافت کلامش، حتی در اعماق پنهان نیز فراتر برود.