شمارهٔ ۱۷۴
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از عشق اشاره دارد. شاعر آرزو میکند که تیر عشق به هدف بخورد و به معشوق آسیب نرساند. او از غم و دردش برای دیگران نمیگوید چون میترسد کسی از وضع او آگاه شود. همچنین، او از باد میخواهد که خاکش را بر سر رهگذران بریزد تا هر کس به یاد او بیفتد. شاعر در بستر عشق به دنبال آشتی با معشوق است و از زندگی و بزمها غمگین است، زیرا نمیتواند به عشق خود دست یابد. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که کسی که از بزم محبوبش خارج میشود، چگونه میتواند شاداب باشد.
نشانم پیش تیرش کاش تیرش بر نشان آیدکه پیشم از پی تیر خود آن ابرو کمان آید
هوش مصنوعی: دوست دارم که نشانهام در برابر تیر کمان ابرویش قرار بگیرد، تا او هم از پی تیرش بیاید و به من توجه کند.
مگوییدش حدیث کوه درد من که میترسمچو گویید این سخن ناگه برآن خاطر گران آید
هوش مصنوعی: به او داستان غمهای خود را نگو، چون میترسم با گفتن این حرف، ناگهان در دلش سنگینی و ناراحتی بیفتد.
از آنم کس نمیپرسد که چون پرسد کسی حالمباو گویم غم دل آنقدر کز من به جان آید
هوش مصنوعی: هیچکس از حال من نمیپرسد و حتی اگر کسی بپرسد، آنقدر غم و اندوه در دلم دارم که تحملش برایم سخت شده است.
بیا ای باد خاکم بر سر هر رهگذر افکنکه دامانش بگیرم هر کجا دامن کشان آید
هوش مصنوعی: بیا ای باد، خاک من را بر سر هر کسی که از اینجا میگذرد بریز، تا من بتوانم دامن او را بگیرم، هر جا که او با دامن کشیدن بیاید.
ز شوق او نرفتم سوی بستان ، بهر آن رفتمکه شاید نخل من روزی به سوی بوستان آید
هوش مصنوعی: به خاطر عشق او به باغ نرفتم، بلکه به این امید رفتم که شاید روزی درخت نخل من به سوی باغ بیاید.
تو دمساز رقیبانی چنین معلوم میگرددکه چون خوانی مرا نام رقیبت بر زبان آید
هوش مصنوعی: تو برای رقیبان خود به قدری آشنا و نزدیک مینمایی که به محض اینکه نام یکی از آنها را بر زبان بیاورم، بلافاصله یاد تو میافتم.
صبوحی کرده میامد، بسی خون کرده رفتارشبلی خونها شود جایی که مستی آنچنان آید
هوش مصنوعی: نیکو بود صبحگاهی که با خود شراب میآورد، رفتار او چنان بود که از خون دل به جا میگذارد. قطعاً در جایی که مستی اینگونه غالب شود، خونها ریخته خواهد شد.
مگو وحشی چرا از بزم او غمناک میآییکسی کز بزم او بیرون رود چون شادمان آید
هوش مصنوعی: نگو وحشی چرا در شادی آن جمع غمگین میگردی، چون کسی که از جشن او بیرون میآید، نمیتواند شاد باشد.