شمارهٔ ۱۸۷
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس ناامیدی و دلشکستگی شاعر از عشق و وفای معشوق است. او میگوید که زیبایی معشوقش دیگر مثل قبل نیست و علیرغم تلاشها، در نهایت چیزی برای امیدواری باقی نمانده است. شاعر از تجربیات تلخ و رنجهایی که از عشق کشیده، صحبت میکند و به این نکته اشاره میکند که دیگر قادر به تحمل بار وفاداری و محبت نیست. به طور کلی، این شعر انعکاس غم و یأس ناشی از یک رابطه عاطفی ناموفق است.
آیینهٔ جمال ترا آن صفا نماندآهی زدیم و آینهات را جلا نماند
هوش مصنوعی: آینه زیبایی تو دیگر آن صفای خود را ندارد. ما آهی کشیدیم و آینهات دیگر درخشش و جلا ندارد.
روزی که ما ز بند تو آزاد میشدیمبودند سد اسیر و یکی مبتلا نماند
هوش مصنوعی: روزی که ما از قید تو رها میشدیم، همه کسانی که در بند بودند، یا در سختی به سر میبردند، هنوز متأثر و گرفتار باقی مانده بودند.
دیگر من و شکایت آن بی وفا کز اوهیچم امیدواری مهر و وفا نماند
هوش مصنوعی: دیگر من و گله از آن شخص بی وفا که از او هیچ امیدی به عشق و وفاداری ندارم.
سوی مصاحبان تو هرگز کسی ندیدکز انفعال چشم تو بر پشت پا نماند
هوش مصنوعی: هیچ کس نتوانسته است به دوستانت نزدیک شود و از تأثیر نگاه تو در امان بماند.
وحشی ز آستانهٔ او بار بست و رفتاز ضعف چون تحمل بار جفا نماند
هوش مصنوعی: وحشی از درگاه او خداحافظی کرد و رفت، زیرا از شدت درد و سختی دیگر نتوانسته بود بار مشکلات را بر دوش بکشد.