شمارهٔ ۲۲۵
هوش مصنوعی: این شعر ضمن بیان لزوم حفظ حرمت و مقام خود، به اندیشههای دینی و عشق نیز پرداخته است. شاعر از ناصح (پنددهنده) میخواهد که حرمت خود را نگهدارد و خود را از افکار دیوانهوار دور کند. او به زاهد اشاره میکند و از او میخواهد که به جای پرهیزکاریهای سخت، اعتدال را در زندگی انتخاب کند و به باده و لذتهای دلپذیر توجه کند. شاعر همچنین از پروانهای یاد میکند که برای شمع (محبوب) خود جان میدهد و از شمع میخواهد که به این عشق احترام بگذارد. در نهایت، او به وحشی (خودش) میگوید که در پی دوست باشد و از انجام کارهای بیهوده و مادی فاصله بگیرد. شعر در کل نگاهی به عشق، زندگی و تعادل میان زمین و آسمان دارد.
گو حرمت خود، ناصح فرزانه نگه دارخود را ز زبان من دیوانه نگه دار
هوش مصنوعی: ای ناصح فرزانه، حرمت و اعتبار خود را حفظ کن و از زبان من دیوانه، خود را دور نگهدار.
جا در خور او جز صدف دیدهٔ من نیستگو جای خود آن گوهر یکدانه نگه دار
در عالم وجود، تنها جایی که شایستهی معشوق است، چشم من است. بنابراین، ای نصحیت کننده بی خبر از عشق، جایگاه محترمانه معشوقم را محفوظ بدار.
زاهد چه کشی اینهمه بر دوش مصلابردار سبوی من و رندانه نگه دار
هوش مصنوعی: ای زاهد، چرا این همه بار بر دوش خود میکشی؟ سبوی مرا بگیر و با نگاهی رندانه نگهدار.
هر چیز که جز باده بود گو برو از دستدر دست همین شیشه و پیمانه نگه دار
هوش مصنوعی: هر چیزی که جز نوشیدنی است، برو و دورش کن و فقط همین شیشه و پیمانه را در دست نگهدار.
پروانه بر آتش زند از بهرتو خود راای شمع تو هم حرمت پروانه نگه دار
هوش مصنوعی: پروانه به خاطر تو جان خود را در آتش میزند، ای شمع! تو نیز حرمت و ارزش پروانه را حفظ کن.
آن زلف مکن شانه که زنجیر دل ماستبر هم مزن آن سلسله را شانه نگه دار
هوش مصنوعی: آن موهای پیچ و تابدار را با شانه مرتب نکن، چون این زنجیر دل ماست، پس این رشته را به هم نزن و به آرامی نگهدار.
وحشی ز حرم در قدم دوست قدم نهحاجی تو برو خشت و گل خانه نگه دار
هوش مصنوعی: از حرم رفتن وحشی را در پیش پای دوست ببین و راه برو. تو، ای حاجی، به خانهات برو و به خشت و گل آن توجه کن.