شمارهٔ ۲۶۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به جستجوی سحر و زیبایی معشوق میپردازد. او خود را بهعنوان یک عاشق مشتاق معرفی میکند که با شوق به سراغ محبوبش آمده است. شاعر از حالتی نگران و در عذابی که در انتظار صبح است، سخن میگوید و نشان میدهد که اگرچه محبوبش او را طرد کرده، اما همچنان به پیمان عشق وفادار است. در نهایت، او از محبوب میخواهد که سبک بسازد و او را به عنوان گواهی بر عشقش بپذیرد.
سحر کجاست که فراش جلوهگاه توامنشسته بر سر ره دیدهبان راه توام
هوش مصنوعی: سحر کجا است که من به عنوان خدمتگذار تو، منتظر ظهور تو در کنار راه هستم و نظارهگر مسیر توام؟
هنوز خفته چو بخت منند خلق که منبرون دویده ز شوق رخ چو ماه توام
هوش مصنوعی: مردم هنوز در خواب و بیخبر از حال هستند، مانند بخت من که به خواب رفته است. اما من، به خاطر شوق و علاقهام به چهرهی زیبای تو، از این خواب بیرون آمدهام.
من آن گدای حریصم که صبح نیست هنوزکه ایستاده به دریوزه نگاه توام
هوش مصنوعی: من همان کسی هستم که به شدت به دیدن تو نیاز دارم، به طوری که حتی صبح نشده و هنوز روز شروع نشده، در کنار در منتظر نگاه تو هستم.
مرا تو اول شب راندهای به خواری ومنسحر خود آمدهام باز و عذر خواه توام
هوش مصنوعی: تو در آغاز شب مرا با حقارت و بیاحترامی راندی و حالا من در سحرگاه به نزد تو برگشتهام و از تو عذرخواهی میکنم.
تو بیگناه کشی کن که ایستاده به عذربه روز عرض جزا حایل گناه توام
هوش مصنوعی: تو بیگناهی را به قتل میرسی، در حالی که من برای دفاع از خود به روز محاکمه آمدهام و نمیتوانم گناهت را پنهان کنم.
اگر به کشتن وحشی گواه میطلبیمرا طلب به گواهی که من گواه توام
هوش مصنوعی: اگر درباره کشتن یک وحشی شاهد میخواهی، من را بخواه که گواه تو هستم.