شمارهٔ ۲۷۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان ناکامی و درد عاشقانه میپردازد. او میگوید که عشقشان بدون روشنایی و انرژی است و آنها در حالتی از افسردگی به سر میبرند. حتی اگر طرف مقابل بخواهد به آنها آرامش بخشد، این کار سودی ندارد، زیرا آنها از او رنجیدهاند. همچنین شاعر به حسرت و غم درونیاش اشاره میکند و میگوید که قلبش بدون وجود او خالی و بیاحساس است. در نهایت، او به نیرنگها و فریبهای عشق اشاره میکند و از طرف مقابل میخواهد که فریب او را نخورده و نسبت به این مسائل بیتوجه باشد.
عشق ما پرتو ندارد ما چراغ مردهایمگرم کن هنگامهٔ دیگر که ما افسردهایم
هوش مصنوعی: عشق ما نور و روشنی ندارد، ما مانند چراغی خاموش هستیم. لطفاً در زمان دیگر که حال ما بهتر است، ما را گرم کن، زیرا اکنون دچار افسردگی و ناامیدی هستیم.
گر همه مرهم شوی ما را نباشی سودمندکز تو پر آزردگی داریم و بس آزردهایم
هوش مصنوعی: اگر تو تمامی درمانها و تسکینها باشی، باز هم برای ما فایدهای نداری، زیرا ما از تو فقط رنج و درد کشیدهایم و جز آزار چیزی دریافت نکردهایم.
لخت لخت است این جگر چون خود نباشد لخت لخت؟که مگر دندان حسرت بر جگر افشردهایم
هوش مصنوعی: وقتی وجودم بیپروا و بدون لباس خالی است، چطور میتوانم این حس افسردگی و درد را که در دل دارم پنهان کنم؟ ما از حسرت و آرزوهایمان به شدت رنج میبریم و این درد را در دل خود فشردهایم.
در نمیگیرد به او نیرنگ سازیهای ماگرچه ز افسون آب از آتش برون آوردهایم
هوش مصنوعی: به او نیرنگهای ما تأثیری ندارد، حتی اگر به ظاهر کارهای عجیبی انجام داده باشیم.
وحشی آن چشمت اگر خواند به خود نادیده کنکان فریب است اینکه ما صد بار دیگر خوردهایم
هوش مصنوعی: اگر آن چشمان زیبا تو را به خود فراخوانند، نادیده بگیر، چرا که این فقط فریبی است که ما صد بار دیگر نیز به آن مبتلا شدهایم.