شمارهٔ ۲۷۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به احساسات عمیق خود نسبت به عشق و نگرانی از افتادن در دید یار اشاره میکند. او نگران است که اگر از چشم یار بیفتد، اعتبارش نیز از بین خواهد رفت. در عین حال، از نوشیدن میگوید و میترسد که این لحظات خوش به زودی تمام شود. عشق او را در آتش اشتیاق قرار داده و از اینکه روزی به دست سرنوشت گرفتار شود، بیمناک است. در نهایت، شاعر به حالتی از انتظار و افسردگی اشاره میکند، گویی در پی عشق خود در حال سفر است و در انتظار دیدار یار به سر میبرد.
مبادا یارب آن روزی که من از چشم یار افتمکه گر از چشم یار افتم ز چشم اعتبار افتم
هوش مصنوعی: ای کاش روزی فرا برسد که دیگر در نظر محبوبم بیارزش نشوم. چرا که اگر از نظر محبوب بیفتم، از اعتبار و ارزش خود نیز ساقط میشوم.
شراب لطفْ پُر در جام میریزی و میترسمکه زود آخِر شود این باده و من در خُمار افتم
هوش مصنوعی: شراب محبت را در جام میریزی و نگرانم که زود تمام شود و من در حالت گیجی و مستی بیفتم.
به مجلس میروم اندیشناک ای عشقِ آتشدمبِدَم بر من فُسونی تا قبول طبعِ یار افتم
هوش مصنوعی: به مجلس میروم با دلسرد و نگران. ای عشق، بر من بوز و فریب ده تا بتوانم به خواستههای محبوبم برسم.
ز یُمنِ عشق بر وضعِ جهانْ خوشْ خندهها کردممَعاذالله اگر روزی به دست روزگار افتم
هوش مصنوعی: از برکت عشق، بر شرایط دنیا با لبخند نگاه کردم و گمان نمیکنم که روزی به دست تقدیر بیفتم.
تَظَلُّم آنقَدَر دارم میانِ راهت افتادهکه چندانی نگه داری که من بر یک کنار افتم
هوش مصنوعی: من در میانهی راهت چنان دچار ظلم و بیعدالتیام که چقدر به من توجه کنی، من بر یک سمت زمین میافتم.
عَجَب کیفیّتی دارم بلند از عشق و میترسمکه چون منصور حرفی گویم و در پای دار افتم
هوش مصنوعی: من حالتی عجیب و پرشور از عشق دارم و از این میترسم که حرفی بزنم مانند منصور، و نتیجهاش این شود که به خاطر آن حرف به دار آویخته شوم.
دگر روز سواری آمد و شد وقت آن، وحشی!که او تازد به صحرا، من به راه انتظار افتم
هوش مصنوعی: یک روز سواری از راه رسید و وقت آن فرا رسید، وحشی! که او به دشت تاخته و من در راه انتظارش نشستهام.