شمارهٔ ۲۸۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به دلتنگی و آرزوهای خود نسبت به معشوقش اشاره میکند. او احساس میکند که در زندگیاش مصلحتی وجود دارد که او را از رفتن به سوی معشوقش بازمیدارد. با وجود این، او آرزو دارد که بتواند هر روز به زیباییهای او نگاهی بیندازد، اما نمیتواند این کار را بکند. عشق او به این شخص آنقدر قوی است که هیچ چیز نمیتواند او را از فکر کردن به او بازدارد، حتی اگر این عشق دردناک باشد. شاعر به نوعی با حسرت از فاصلهاش از معشوق سخن میگوید و آرزوی وصال را در دل دارد.
مصلحت دیده چنین صبر که سویش نرومننشینم به رهش بر سر کویش نروم
هوش مصنوعی: برای مصلحت خودم تصمیم گرفتهام که صبر کنم و به سمت او نروم. هرچند که نمیتوانم در مسیرش منتظر بمانم و بر سر کوچهاش نشینم.
هست خوش مصلحتی لیک دریغا کو تابکه یک امروز به نظارهٔ رویش نروم
هوش مصنوعی: در زندگی گاهی به دنبال خیر و مصلحت هستیم، اما افسوس که امروز نمیتوانم لحظهای را به تماشای چهرهاش بگذرانم.
آرزو نام یکی سلسله جنبانم هستخود به خود من به شکن گیری مویش نروم
هوش مصنوعی: آرزو نام یکی از افرادی است که مرا به سمت خود جذب کرده است، اما من به طور طبیعی به دنبال او نمیروم و به جستجویش نمیپردازم.
سد صلا میزند آن چشم و به این جرأت شوقبر در وصل ز اندیشهٔ خویش نروم
هوش مصنوعی: چشمم به قدری زیباست که مانند صدای دلنوازی مرا به خود میکشاند و با این حال، به خاطر شوق و عشق، جرأت ورود به آنجا را ندارم و از فکر و اندیشهام دور نمیشوم.
گر توان خواند فسونی که در آیند به دلهرگز از پیش دل عربده جویش نروم
هوش مصنوعی: اگر بتوانی طوری که دل هر کسی را جذب کند صحبت کنی، هیچوقت از پیش دل کسی نخواهم رفت و به دنبال دل عربدهکش نخواهم رفت.
ساقی ما ز می خاص به بزم آورده استنیست معلوم که از دست سبویش نروم
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر از ساقی (کسی که شراب میریزد) میگوید که او نوع خاصی از شراب را به میهمانی آورده است. شاعر به نوعی ناشناسی و جذابیت این شراب اشاره میکند و ابراز میکند که نمیداند آیا بعد از نوشیدن این شراب، از اثرات آن به راحتی خلاص خواهد شد یا خیر.
وحشی این عشق بد افتاد عجب گر آخردر سر حسرت رخسار نکویش نروم
هوش مصنوعی: عشق وحشی و شدید من به طوری دچار مشکلاتی شده که اگر در نهایت بخواهم به یاد صورت زیبای او بپردازم، ممکن است نتوانم به آن برسم.