شمارهٔ ۲۹۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر احساس تنهایی و درد را بیان میکند. او در جمعی بیاحساس و بیمحبت حضور دارد و اگر خود را نمیکشت، به خاطر بیمحلی و آزار آنها، عذاب زیادی میکشید. او به شدت بیمار است و آرزو دارد که یک بار معشوق خود را در کنارش ببیند. شاعر احساس میکند که اگر معشوق نسبت به او توجه بیشتری داشت، درد و رنجش کاهش مییافت. او همچنین به غفلت دیگران در مجلس اشاره دارد و آرزو میکند که ای کاش یک بار به مراد دلش، یعنی دیدن روی یار، نائل میآمد. در نهایت، او از دشواریهای عشق و آتشی که در دل دارد، صحبت میکند و میخواهد ببیند آیا شمع عشق او تا صبح زنده میماند یا نه.
در آن مجلس که او را همدم اغیار میدیدماگر خود را نمیکشتم بسی آزار میدیدم
هوش مصنوعی: در آن جمعی که او را در کنار دیگران میدیدم، اگر خودم را کنترل نمیکردم، بسیار درد و زحمت تحمل میکردم.
چه بودی گر من بیمار چندان زنده میبودمکه او را بر سر بالین خود یکبار میدیدم
هوش مصنوعی: اگر من بیمار بودم، چه میشد؟ شاید آنقدر زنده میماندم که او را یک بار بر سر بالین خود میدیدم.
به من لطفی نداری ورنه میکردی سد آزارمکه میماندم بسی تا من ترا بسیار میدیدم
هوش مصنوعی: اگر به من لطف میکردی، میتوانستی مانع آزار من شوی و من مدت زیادی میماندم تا تو را بیشتر ببینم.
به مجلس کاش از من غیر میشد آنقدر غافلکه یک ره بر مراد خویش روی یار میدیدم
هوش مصنوعی: کاش در آن مجلس چنان غافل میشدم که امکان داشت یک بار هم که شده، صورت محبوب خود را میدیدم و به آرزویم میرسیدم.
عجب گر زنده ماند شمعشان تا صبحدم وحشیکه امشب ز آتش دل کار او دشوار میدیدم
هوش مصنوعی: عجب است اگر شمعهایشان تا صبح زنده بمانند، من وحشی که امشب به خاطر آتش دل خود، کار دشواری را میدیدم.