شمارهٔ ۳۰۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف حال عاشقان میپردازد که به خاطر عشق به معشوق، خسته و ناکام شدهاند. آنان به شدت در جستجوی عشق هستند و در این مسیر به شدت پایههای خود را از دست دادهاند. در میان دیگر عاشقان، آنان خود را رسوا و ناتوان میبینند. شاعر همچنین به احساس تنهایی و دیوانگی خود اشاره میکند و از انزوای عاطفیاش در ویرانهای که عشق برجا گذاشته، سخن میگوید. در نهایت، او از بار مشکلات و فتنههای عشق گلایه میکند ولی همچنان در جستجوی معشوق ایستاده است.
در راه عشق با دل شیدا فتادهایمچندان دویدهایم که از پا فتادهایم
هوش مصنوعی: در مسیر عشق، با دلی سرشار از شوق و هیجان گام نهادهایم به اندازهای که خسته و ناتوان شدهایم.
عاشق بسی به کوی تو افتاده است لیکما در میانهٔ همه رسوا فتادهایم
هوش مصنوعی: بسیاری از عاشقان در کوی تو به زمین افتادهاند، اما ما در میان همه، به طرز رسوا و زشتی افتادهایم.
پشت رقیب را همه قربست و منزلتمردود درگه تو همین ما فتادهایم
هوش مصنوعی: همه پشت سر رقیب را میبینند و جایگاه او را در نظر میگیرند، اما شأن و مقام ما نزد تو پذیرفته نشده است و ما در عین حال در این قضاوت به زانو درآمدهایم.
ما بیکسیم و ساکن ویرانهٔ غمتدیوانههای طرفه به یک جا فتادهایم
هوش مصنوعی: ما تنها و آرام در خرابههای غم تو هستیم، و دیوانههای شگفتانگیز در یک جا جمع شدهایم.
وحشی نکردهایم قد از بار فتنه راستتا در هوای آن قد رعنا فتادهایم
هوش مصنوعی: ما از شدت تأثیر فتنه چنان دچار تغییر شدهایم که حتی نتوانستهایم قامت خود را به خاطر جاذبه آن زیبایی استوار نگه داریم.