شمارهٔ ۳۰۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دوری از لذتها و شادیهای زندگی سخن میگوید. او به یادآوری روزهایی میپردازد که در باغ نشسته و از شراب و زیباییهای طبیعت لذت میبرده است، اما اکنون به خاطر غم و حجابهای زندگی، از آن لذتها دور مانده است. شاعر به دشواریهایی که تجربه کرده اشاره میکند و میگوید که سختتر از جدایی و دوری چیزی را تجربه نکرده است. این شعر حسرت و افسوس را نسبت به لحظات خوش و فراموش شده زندگی بیان میکند.
دیریست که رندانه شرابی نکشیدیمدر گوشهٔ باغی می نابی نکشیدیم
هوش مصنوعی: مدتی است که به صورت زیرکانه مشروب نخوردهایم و در گوشهٔ باغی هم جرعهای از شراب ناب ننوشیدهایم.
چون سبزه قدم بر لب جویی ننهادیمچون لاله قدح بر لب آبی نکشیدیم
هوش مصنوعی: ما زمانی که سبزه به لب جوی نرسیده بود، قدم نکردیم و وقتی که لاله به لب آب نرسید، قدحی پر نکردیم.
بر چهره کشیدیم نقاب کفن افسوسکز چهرهٔ مقصود نقابی نکشیدیم
هوش مصنوعی: بر روی صورت خود پوششی از کفن کشیدیم، افسوس که برای چهرهٔ معشوق هیچ پوششی نیاوردیم.
بسیار عذابی که کشیدیم ولیکندشوارتر از هجر عذابی نکشیدیم
هوش مصنوعی: ما عذابهای زیادی را تجربه کردیم، اما هیچکدام از آنها به اندازهی رنج جدایی سخت و دردناک نبود.
وحشی به رخ ما در فیضی نگشودندتا پای طلب از همه بابی نکشیدیم
هوش مصنوعی: درخوشی و سعادتی که از نظر دیگران به ما میرسد، ما هیچگاه درخواست نکردیم، تا زمانی که به دنبال خواستههایمان از هر در و باب نرفتیم.