شمارهٔ ۳۴۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به سرعت گذر زمان و عدم توجه دیگران به سلام او اشاره میکند. او از محبوبش میخواهد که از لب شیرینش داستانی بگوید، اما او با تلخی پاسخ میدهد. شاعر ابراز میکند که حتی شعلههای عشقش هم از سوز دل او بیخبرند و وقتی نام او را شنیدند، آتش گرفتند. او همچنین احساس ناکامی از بوسهای که نتوانسته از محبوبش بگیرد را بیان میکند و در نهایت به وصف "غزال وحشی" محبوبش میپردازد که هرگز آرام نخواهد شد.
زین سان که تند میگذرد خوشخرام منکی ملتفت شود به جواب سلام من
هوش مصنوعی: چنین که زمان به سرعت میگذرد، خوشقدم من، کی خواهد توانست به پاس سلام من توجهی کند؟
گفتم بگو از آن لبِ شیرین حکایتیسد تلخ گفت دلبر شیرینکلام من
هوش مصنوعی: به او گفتم از لبهای شیرینش داستانی بگوید، اما او فقط قصهای تلخ را برایم تعریف کرد.
آن شمع گر ز سوز دل من خبر نداشتبهر چه برفروخت چو بشنید نام من
هوش مصنوعی: اگر آن شمع از تیرگی دل من آگاه بود، به چه دلیل شعلهور شد؟ وقتی نام من را شنید، سوختن را آغاز کرد.
کامی نیافتم ز لب او به بوسهایهرگز نبود آن لب شیرین به کام من
هوش مصنوعی: هرگز نتوانستم از لبان او بوسهای بگیرم، چرا که آن لبهای شیرین هرگز به کام من نیامدند.
وحشی غزال من که به من آرمیده بودوحشی چنان نشد که شود باز رام من
هوش مصنوعی: غزالی که به من نزدیک بود و در دلم جا داشت، هرگز به آرامش و تسکین نرسید و همچنان وحشی باقی ماند.