شمارهٔ ۳۸۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به شخصی اشاره میکند که با رفتنش، آتش حسرت و ناراحتی را در دل دیگران روشن کرده است. او بدون وداع و خداحافظی سفر کرده و این باعث درد و رنج یارانش شده است. شاعر از این میپرسد که این روش جدایی را از که آموخته است، چرا که اگر از دوستان بدی دیده، چرا آنها را ترک کرده است. او همچنین به دل خود میگوید که چطور صبر را از کجا آموخته، در حالی که بیوجود آن شخص، صبر دشوار است. در نهایت، شاعر به شدت از عذاب و سوختگی وجودش سخن میگوید، به گونهای که آتش دلش خانمان دیگران را نیز میسوزاند.
آتشی در جان ما افروختیرفتی و ما را ز حسرت سوختی
هوش مصنوعی: تو آتش عشقی در دل ما روشن کردی و رفتی، و ما در حسرت آن عشق در آتش اندوه خود میسوزیم.
بیوداع دوستان کردی سفراز که این راه و روش آموختی
هوش مصنوعی: بدون خداحافظی از دوستانت سفر را آغاز کردی، چه کسی به تو این شیوه و رفتار را یاد داد؟
گرنه از یاران بدی دیدی چرادیده از دیدار یاران دوختی
هوش مصنوعی: اگر از دوستان بدی دیدی، پس چرا چشم خود را از دیدن دوستان خوب بستهای؟
بیرخ او طرح صبر انداختیای دل این صبر از کجا آموختی
هوش مصنوعی: ای دل، تو در غیاب او صبر را چگونه یاد گرفتی که بیوجودش، صبر را بر خود تحمیل کردهای؟
وحشی از جانت علم زد آتشیخانمان عالمی را سوختی
هوش مصنوعی: وحشی با شور و شوقی که از تو دارد، شعلهای به پا کرده که خانه و زندگی بسیاری را به آتش کشیده است.