شمارهٔ ۳۹۴
هوش مصنوعی: شاعر در این بیتها از احساس خوار و بیاعتباری خود نزد دیگران سخن میگوید و به این موضوع اشاره میکند که به خاطر رفتار دیگران، او را بیاعتبار کردهاند. او به روزگاری که در آن به خاطر بیتوجهی و استغنای محبوبش، رنج میبرد، اشاره میکند و میگوید که به خاطر شرم و احساس حقارت، نمیتواند به مهمانی محبوبش برود. اگر محبوب از حال او خبر داشت، خود به گریه میافتاد، اما او مانع از ابراز احساساتش میشود. در نهایت، شاعر میگوید که محبوب انگار در تلاش است تا برای او تدبیری بیندیشد، اما اوضاع از دستش خارج شده و دیگر آن تدبیرها کارساز نیست.
از برای خاطر اغیار خوارم میکنیمن چه کردم کاینچنین بیاعتبارم میکنی
هوش مصنوعی: به خاطر دیگران مرا خوار و بیارزش میکنی، من چه گناهی دارم که اینگونه به من بیاعتنایی میکنی؟
روزگاری آنچه با من کرد استغنای توگر بگویم گریهها بر روزگارم میکنی
هوش مصنوعی: اگر بگویم آنچه در گذشته بر من روا داشتهای، باعث خودپسندی تو شده، ممکن است با شنیدن آن، گریه برای حال و روز من کنی.
گر نمیآیم به سوی بزمت از شرمندگیستزانکه هر دم پیش جمعی شرمسارم میکنی
هوش مصنوعی: اگر به مهمانیت نمیآیم، به خاطر خجالت است، چون هر لحظه در جمعی مرا شرمنده میسازی.
گر بدانی حال من گریان شوی بیاختیارای که منع گریه بیاختیارم میکنی
هوش مصنوعی: اگر از حال و روز من آگاه شوی، بیاراده به گریه میافتی، ای کسی که مانع میشوی از این که بیاختیار بگریم.
گفتهای تدبیر کارت میکنم وحشی منالرفت کار از دست کی تدبیر کارم میکنی
هوش مصنوعی: تو گفتهای که به فکر حل مشکلات من هستی، اما وای بر من! کار از دست رفته و دیگر حتی تدبیر تو نمیتواند به من کمکی کند.