شمارهٔ ۳۹۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به کسی خطاب میکند و از او میخواهد که درد دلهایش را در میان نگذارد. او از این شکایت میکند که چرا بیدلیل درگیر مشکلات شده است. شاعر احساس بدی دارد که به دیگران نیکی کرده و حالا خجالتزده است. او به شوق شنیدن خبرهای خوب، به انتظار نشسته و از اینکه در زندگیاش تنها به کارهای غیر مفید مشغول بوده، ابراز تأسف میکند. در نهایت، او خود را به عرصهای از آسیبپذیری و اشتیاق به محبت و توجه میبیند.
ای آنکه عرض حال من زار کردهایبا او کدام درد من اظهار کردهای
هوش مصنوعی: ای کسی که برای من از حال زارم شکایت کردهای، با او کدام یک از دردهای من را بازگو کردهای؟
آزاد کن ز راه کرم گر نمیکشیما را چه بیگناه گرفتار کردهای
هوش مصنوعی: اگر نمیخواهی ما را از روی لطف و محبت نجات دهی، پس چرا ما را که هیچ گناهی نداریم، به اشتباه در این راه گرفتار کردهای؟
تا من خجل شوم که بد غیر گفتهامدایم سخن ز نیکی اغیار کردهای
هوش مصنوعی: شما مدام درباره خوبیهای دیگران صحبت میکنید، در حالی که من به خاطر بدیهایی که درباره دیگران گفتهام معذرت میخواهم.
تا جان دهم ز شوق چو این مژده بشنومآهنگ پرسش من بیمار کردهای
هوش مصنوعی: وقتی این خبر را میشنوم که میتوانم جانم را از شوق فدای تو کنم، حس میکنم که سوالات من به شدت مرا اذیت کردهاند.
وحشی به کار غیر اگر شهرهای چه شدنقد حیات صرف در این کار کردهای
هوش مصنوعی: اگر در کارهای غیر مشهور شدهای، چه فایدهای دارد؟ زندگیات را صرف این کارهایی کردهای که ارزشی ندارد.