شمارهٔ ۱۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق است که شاعر با شادی و احساسات عمیق به او نگاه میکند. شاعر از زندگی در کنار زیباییهای معشوق، از جمله گلها و چمنها، لذت میبرد و به نقش معشوق در شادابی و خوشحالی خود اشاره میکند. او همچنین به تأثیر نیکوی معشوق بر رویاها و دیوانگیهایش اشاره میکند و بیان میکند که نمیتواند از تماشای زیباییهای او دل بکند. شاعر خود را به عنوان یکی از عاشقانی توصیف میکند که در جستجوی دیدار معشوق و زیباییهای اوست و در نهایت از عطر و نکهت موهای او حیرتزده است.
شد باز دیده بر رخ نیکوی او مراگلها شکفت در چمن کوی او مرا
هوش مصنوعی: چشمانم دوباره به چهره زیبای او افتاد و در نتیجه، شکوفههای گل در باغ او برای من شکفت.
ای باغبان برو که خدا داد در ازلسرو سهی تو را، قد دلجوی او مرا
هوش مصنوعی: ای باغبان، برو که خدا در آغاز آفرینش، سرو بلند و زیبای تو را به من عطا کرده است؛ قد او برایم مثل یک دلجوی دوست داشتنی است.
شادم که هر دم از دم دیگر فزونترستدیوانگی ز سلسلهٔ موی او مرا
هوش مصنوعی: من خوشحالم که هر لحظه از قبل بهتر و بیشتر است. دیوانگی و شوق من به خاطر زیبایی و جذابیت اوست.
رخصت نمیدهد بتماشای ماه نومیل نظارهٔ خم ابروی او مرا
هوش مصنوعی: من را از تماشای ماه نو محروم کرده، زیرا تنها به نظارهی خم ابروی او میاندیشم.
من هم یکی ز گوشهنشینانم ای رفیقسرگشته کرده نرگس جادوی او مرا
هوش مصنوعی: من هم یکی از افرادی هستم که در گوشهای نشستهام، ای دوست گم شده، نرگس چشمهای جادویی او مرا تحت تأثیر قرار داده است.
از منت صبا چو فغانی در این چمنآزاد ساخت نکهت گیسوی او مرا
هوش مصنوعی: از لطف باد صبا، گلواژهای از عطر و بوی موی او در این باغ به من رسید و مرا آزاد کرد.