شمارهٔ ۱۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنجی که از عشق و جدایی میکشد، صحبت میکند. او میگوید که دارو برای دل زخمی او تلخ و مرگبار شده و زندگی به هیچ وجه سودمند نیست. عشق او به معشوقهاش باعث شده که شراب زندگیاش شیرین نباشد و به زهر تبدیل شود. شاعر lament میکند که آرزوهایش ناامید مانده و طالعش در حال بازی کردن با سرنوشتش است. در نهایت، او از تاثیری که عشق و زیبایی معشوقهاش بر وجودش گذاشته، سخن میگوید و بر این نکته تأکید میکند که هیچکس نمیتواند از این عشق دل بکند.
وای که تلخ شد دوا، بر دل پرگزند مامرگ بود نه زندگی، داروی سودمند ما
هوش مصنوعی: ای کاش درمان تلخ نمیبود، دل ما که پر از درد است، به جای زندگی، مرگ برای ما بهتر از این حالت است.
از دو لبت نصیب ما، ناز و عتاب میشودوه که شراب تلخ شد، از تو گلاب و قند ما
هوش مصنوعی: از لبهای تو بهرهمان ناز و دلخوری است، و وای بر ما که این شراب تلخ، از تو گلاب و قند میشود.
عاقبت مراد ما چون همه نامرادی استچیست به یک دو جام می این همه زهرخند ما
هوش مصنوعی: در نهایت، هدف و آرزوهای ما به مانند بسیاری از ناامیدیهاست. پس چرا این همه تلخی و خندههای زهرآلود را بجای یک جام می و لذت واقعی، تحمل کنیم؟
عشرت یک زمان ما محنت جاودانه شدبین که چه کار میکند طالع ارجمند ما
هوش مصنوعی: دوستی و لذتهای کوتاه مدت ما تبدیل به درد و رنجی همیشگی شده است. ببین که سرنوشت نیکو ما چه بازیهایی در میآورد.
بر سر دار شعله زد آتش دل، همین بودپیش بلندهمتان مرتبهٔ بلند ما
هوش مصنوعی: آتش دل به شدت شعله میکشد، و این تنها نشان از جایگاه بلند و مرتبهی ما در میان همقطاران است.
غمزهٔ ساقی ار چنین کار کند در استخوانعشق و جنون برآورد دود ز بند بند ما
هوش مصنوعی: اگر ساقی با نگاهی فریبنده دلها را به تنگ بیاورد، در عمق وجود ما عشق و جنون شعلهور میشود و از این وضعیت، دودی برمیخیزد که ما را در بند میکند.
نیست فغانی آن که دست از تو رها کند دگرباش که صید این چنین کم جهد از کمند ما
هوش مصنوعی: هیچ کسی نمیتواند بدون دغدغه از محبت و تعلقی که به تو دارد فاصله بگیرد. سعی کن که دیگران را اینگونه از خود دور نکنی، چرا که شکار این آدمها به این آسانی از دست نمیرود.