شمارهٔ ۲۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ابراز درد و حسرت خود درباره عشق ناکامش میپردازد. او از بیاحترامی و بیاعتباری نزد دیگران گلایه میکند و میگوید که امیدش به عشق و دیدار محبوبش از بین رفته است. شاعر به مجنون اشاره میکند و میگوید که هرگز از عشقش دست نمیکشد. عشق او همچنان دردناک است و او در جستجوی درمان این درد است. در نهایت، شاعر بیان میکند که در غیاب محبوبش، هیچ جا آرامش ندارد و احساس بیسر و سامانی میکند.
ز بس که داشتی ای گل همیشه خوار مرانماند پیش کسان هیچ اعتبار مرا
هوش مصنوعی: ای گل عزیز، تو چقدر زیبا و باارزش بودی که به خاطر تو هیچ اعتباری برای من در میان دیگران باقی نمانده است.
بسی امید بدل داشتم چو روی تو دیدز دست رفت و نیامد بهیچ کار مرا
هوش مصنوعی: من برای چشمانتظاریها و آرزوهایم امید فراوانی داشتم، اما وقتی چهرهی تو را دیدم، همهی آن امیدها از دست رفت و دیگر بازنگشتند، حتی در هیچ یک از کارهایم.
عجب اگر نروم از میان که مجنون دوشبخواب آمد و بگرفت در کنار مرا
هوش مصنوعی: عجب نیست اگر من از میان نروم، چون مجنون دیشب در خواب به سراغم آمد و مرا در آغوش گرفت.
هنوز سوزدم از داغ آرزوی تو دلگهی که لاله دمد از سر مزار مرا
هوش مصنوعی: هنوز از عشق تو میسوزم و دلتنگم، گاهی که لالهها از بالای مزارم شکوفا میشوند.
دوای خود ز که جویم که تا تو برگشتیشدهست دشمن جان آنکه بود یار مرا
هوش مصنوعی: من به دنبال دارویی برای خود هستم، زیرا وقتی تو بازگشتی، جانم به دشمنی تبدیل شد که قبلاً یار من بود.
نه من ز سنگ جفای تو دلشکسته شدمکه در فراق، چنین ساخت روزگار مرا
هوش مصنوعی: من به خاطر بیوفایی تو دل شکستهام، ولی نه به خاطر سنگینی آن، بلکه به خاطر دوری تو، این روزگار به این شکل برای من ساخته شده است.
بشهر و کوی فغانی کسم نمیبایدکه نیست بیمه خود هیچ جا قرار مرا
هوش مصنوعی: در شهر و محلهای که فغان و نالهای وجود ندارد، هیچ جا برای من آرامشی نیست، چون بدون او هیچ جایی برای استراحت ندارم.