شمارهٔ ۶۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و تنهایی خود میپردازد. او میگوید که هیچ شریکی در کنارش نیست و عشق او بینظیر و خالص است. او از داستان یوسف و یعقوب استفاده میکند تا نشان دهد که وفا و عشق حقیقی هیچگاه ننگ نیست. همچنین، با تأکید بر این که در مسیر عشق، هیچ مقصد مشخصی وجود ندارد و این سفر به خودی خود ارزشمند است، به زیبایی و عمق احساساتش اشاره میکند. در پایان، شاعر گوشزد میکند که عاشقانهها و نغمههای عاشقی باید با دل و جان بیان شوند و هیچ چیز نمیتواند احساسات واقعی را منعکس کند.
آنم که ببزم کسم آهنگ نبودستدر پهلوی من جای کسی تنگ نبودست
هوش مصنوعی: من آن کسی هستم که هیچکس در کنارم نیست و هیچکس نیز تمایل ندارد به من نزدیک شود.
یوسف که از او آن همه خونابه کشیدندعاشق کش و بیباک بدین رنگ نبودست
هوش مصنوعی: یوسف که به خاطر او این همه درد و رنج کشیدند، عاشق و شجاع نبوده که به این حالت درآمده باشد.
چندانکه بهار آمده و رفته گل از باغدر ساغر عیشم می گلرنگ نبودست
هوش مصنوعی: به میزان حضور و گذر بهار، گلهای رنگارنگ از باغ به ساغر شادی من نیامده است.
این نیز صفاییست که از همدمی مادر آینه ی همنفسان زنگ نبودست
هوش مصنوعی: این هم نوعی شادی است که به خاطر همراهی یکدیگر در آینه دوستان دیگر دیده نمیشود و زنگار نیافته است.
زنهار که یکباره چنین پرده مینداززانرو که دل آدمی از سنگ نبودست
هوش مصنوعی: احتیاط کن که ناگهان چنین پردهای نُداز، زیرا دل انسان از سنگ نیست و حساس است.
من کشته ی خوی تو که چون تیغ فگندیگویا بکست هیچقدر جنگ نبودست
هوش مصنوعی: من به خاطر ذات تو نابود شدم، که وقتی تو خنجر خود را میزنی، گویی که هیچ جنگی در کار نیست.
من از تو مثل گشتم و یعقوب ز یوسفدر هیچ زمان مهر و وفا ننگ نبودست
هوش مصنوعی: من به تو مانند یعقوب نسبت به یوسف عشق و وفا دارم و در هیچ زمانی از این محبت کم نشده است.
هر گام ره عشق ز دنیاست بعقبیاین بادیه را منزل و فرسنگ نبودست
هوش مصنوعی: حرکت در مسیر عشق فراتر از دنیا است و در این راه، هیچ مکانی مشخص و معینی وجود ندارد.
مخروش فغانی که نوا گفتن عشاقدلخواه چو آواز نی و چنگ نبودست
هوش مصنوعی: ناله و فریاد عاشقان زمانی دلنشین و خوشایند است که مانند صدای نی و چنگ به زیبایی شنیده شود.