شمارهٔ ۱۲۰
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و از عشق و دلدادگی شاعر به او سخن میگوید. شاعر در توصیف معشوق، به جزئیات ظاهری او مانند گل، سرو و بنفشه پرداخته و به نقش او در زندگیاش اشاره میکند. او از طبیعت و احساساتی که در دلش ایجاد میشود، با تکیه بر عواطفی عمیق و درد عشق یاد میکند. در نهایت، عشق و زیبایی معشوق او را به خواب و خیال کشانده و این خواب و خیالات برایش از هر چیز دیگری ارزشمندتر است.
ما را ز نوبهار گل روی او بس استمد نظر بنفشهٔ خودروی او بس است
هوش مصنوعی: گل روی محبوب ما، ما را از بهار محروم کرده است و نظر ما به بنفشهای معطوف شده که زیبایی او را تحت تأثیر قرار داده است.
گو سرو ناز جلوه مکن در حریم باغکآنجا خرام قامت دلجوی او بس است
هوش مصنوعی: سرو زیبای نازنین، در باغ جلوه نکن، زیرا در اینجا زیبایی و دلربایی او به قدری است که خود را نمیتوانی نشان دهی.
بگشای ای نسیم سحر جیب غنچه رااز بوی گل چه سود مرا بوی او بس است
هوش مصنوعی: ای نسیم صبحگاهی، بگذار غنچهها به آرامی باز شوند. اما از بوی گل چه فایدهای نصیب من میشود، وقتی که خود عطر او برایم کافی است.
گو صحن روضه جلوهگه مرغ سدره باشمرغ دل مرا چمن کوی او بس است
هوش مصنوعی: بگو که زیبایی بهشت همانند پرندگان درخت سدر باشد، اما برای دل من، گلزار کوی محبوبم کافی است.
چین در جبین به کشتن ما تا کی ای رقیبناز و کرشمهٔ خم ابروی او بس است
هوش مصنوعی: ای رقیب، تا کی میخواهی با زیبایی و ناز و کرشمهی ابروی او ما را به زحمت بیندازی؟
جای سری که گشت گران از می وصالدر خواب بیخودی سر زانوی او بس است
هوش مصنوعی: جایی که سر عاشق به خاطر نوشیدن می عشق سنگین گردیده، در حالت خواب و بیخودی، سرش را روی زانوی معشوق گذاشته است.
بیدار ساز یکدمش ای همدم صبوحدر خواب ناز نرگس جادوی او بس است
هوش مصنوعی: ای همدم صبح، یک لحظه او را بیدار کن، چون در خواب لذت بخش او، جادوی نرگس او خوابیده است.
جعد بنفشه را چه کنم دام راه دلدیوانه ام مرا شکن موی او بس است
هوش مصنوعی: موهای فر مانند گل بنفشهاش را چنان رها میکنم که دل دیوانهام در دام آن گرفتار شود و هیچ چیز دیگری برای من اهمیت نداشته باشد.
مهر دهان تلخ فغانی شب وصالافسانهٔ عقیق سخنگوی او بس است
هوش مصنوعی: بوسهای از لبهای تلخ فغانی در شب وصل، قصهای شگفتانگیز همچون سنگ عقیق است که او را به گفتگو وادار میکند.