شمارهٔ ۱۲۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساس عمیق درد و محرومیت صحبت میکند. او به دلیلی از عشق و شادی خود بازمانده و این امر به او حس غم و سوزش میدهد. گل خندان در اینجا نماد فردی است که دلش را شکسته، و شاعر خود را به عنوان کسی که از عشق و زیبایی بیخبر است، توصیف میکند. همچنین، او به طالع شوم و تقدیر نامساعد خود اشاره میکند که همچون کوه بیستون بر دوشش سنگینی میکند. شاعر از باغبان خواسته که او را به حال خود رها کند، زیرا اشکهایش مانند رنگ گل است و او در دل خود آتش سوزانی دارد. در نهایت، او تأکید میکند که درد و سوزش درونیاش به وضوح در بیانش نمایان است و نیازی به فسانه و افسانه ندارد.
دمی که آن گل خندان به قصد خون منستز خوی نازک او نیست از جنون منست
هوش مصنوعی: لحظهای که آن گل زیبا با نیت آسیب زدن به من میخندد، این از نازکی رفتارش نیست، بلکه نتیجه دیوانگی من است.
به ناامیدی از آن آستان شدم محرومنشان بخت بد و طالع زبون منست
هوش مصنوعی: به خاطر ناامیدی از آن درگاه، از نعمتهای آن محروم ماندهام و این نشاندهندهی بدشانسی و سرنوشت بد من است.
برون ز بزم طرب سوزدم به خنده چو شمعکسی که بیخبر از آتش درون منست
هوش مصنوعی: من از شادی و سرور بیرون زدم و مثل شمع خندیدم، در حالی که کسی که از آتش درون من بیخبر است، به حال من توجه ندارد.
رقم به منصب فرهادیم کشید قضاکه بار خاطر من کوه بیستون منست
هوش مصنوعی: سرنوشت مرا به مشاغل سخت کشانده است، مانند فرهاد که به خاطر عشقش کوه بیستون را حفر کرد؛ زیرا بار سنگین احساسات من نیز برایم همانند کوه بیستون است.
مران به گریهام ای باغبان ز گلشن خویشکه آب و رنگ گل از اشک لالهگون منست
هوش مصنوعی: ای باغبان، مرا به گریه نرسان، زیرا اشک من مانند رنگ و آب گلهاست و از آن میتراود.
تو خود به عشوه نظر کن به سوز گفتارمچه احتیاج به افسانه و فسون منست
هوش مصنوعی: به زیبایی و با نگاهی عاشقانه به من بنگر، که سخنانم چه اندازه پرشور و نافذ است و نیازی به داستانها و افسانهها ندارم.
دلیل سوز فغانی بس است آتش آهنشان داغ درون شعلهٔ برون منست
هوش مصنوعی: شعلههای آتش و سوز و غم من، نشان دهندهی دردی است که در دل دارم. این آتشی که بیرون میبینید، نشانهای از عواطف و احساسات عمیق درون من است.