شمارهٔ ۱۹۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غم و اندوه خود سخن میگوید و احساس تنهایی و خراب حالیش را بیان میکند. او به کسی که در چنین لحظاتی همراهش باشد، حسرت میخورد. شاعر به مراد خود اشاره میکند که به دست نمیآید و از امید به وصال گل سخن میگوید، اما هنوز دلخوشی ندارد. او درباره دلخوش بودن یار معشوقش به خاطر غم او صحبت میکند و به نامهای سیاه از خواجه اشاره میکند که امیدی به آینده ندارد. در نهایت، شاعر در حال نوشیدن شراب و در حالت خمار است و از جدایی از معشوقش گلرخ شکایت دارد.
دلم ز روز بد خویش ماتمی داردچه ماتمست که اندوه عالمی دارد
هوش مصنوعی: دل من به خاطر روزهای بدی که گذرانده، در حال سوگواری است. این سوگواری چقدر غمانگیز است، که غم یک دنیا را به دوش میکشد.
خراب حالم و با کس نمی توانم گفتخوشا کسی که بهر حال محرمی دارد
هوش مصنوعی: حال من خراب است و نمیتوانم با کسی درددل کنم. خوشا به حال کسی که در هر شرایطی همراه و همصحبتی دارد.
مراد ما به میان سهی قدان بستندولی چه سود که بس جای محکمی دارد
هوش مصنوعی: ما به هدف خود که در بین افراد قدبلند قرار بگیریم، دست یافتهایم، اما چه فایده دارد وقتی که آنها در جایگاه محکم و باارزشی ایستادهاند؟
امید هست که از باغ وصل گل چینمهنوز دیده ی خونین دلان نمی دارد
هوش مصنوعی: امید دارم که همچنان از باغ وصال عشق بهرهمند شوم، در حالی که چشمان دلسوختهها هنوز پر از اشک و غم است.
چه دل دهی برفیقان ناز پرورده؟کسیست یار تو کز بهر تو غمی دارد
هوش مصنوعی: چرا به دوستان نازک نارنجی خود محبت میکنی؟ کسی هست که به خاطر تو ناراحت است.
شدست نامه سیه خواجه را ز خاتم زردلش خوشست که در دست خاتمی دارد
هوش مصنوعی: خاتم زرین بر دست خواجه، نامه سیاه او را زیبا و خوشایند کرده است و به نوعی دل او را شاد کرده است.
شراب خورده فغانی و در خمار شدهجدا ز ساقی گلرخ جهنمی دارد
هوش مصنوعی: نوشیدنیای مصرف کرده و ز حال خود شگفتزده شدهام، دور از ساقی، زیبای جهنمی را مینگرم.