شمارهٔ ۱۹۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان حسرت و ناکامی خود در عشق میپردازد. او از کمبود فرصتها برای نزدیک شدن به معشوقش سخن میگوید و اشاره میکند که تقدیر و روزگار به او اجازه ندادهاند که به آرزوهایش برسد. شاعر احساس میکند که عشقش مانند مویی بر تنش سنگینی میکند، اما هیچگاه موفق به برقراری ارتباط واقعی با معشوق نشده است. او همچنین از عذاب و سختیهای ناشی از این عشق میگوید و اشاره میکند که حتی با وجود تمام تلاشها، باز هم نتوانسته است در کنار معشوق خود باشد. در نهایت، شعر به تصویر کشیدن حسرت و درد عاشق میپردازد که از عشقش دور مانده است.
روزی فلکم پیش در او نرسانیدبختم بقبول نظر او نرسانید
هوش مصنوعی: روزی به سرنوشت من پیش نیامد که بخت و اقبال من نظر او را جلب کند.
عشقم تن چون موی بروز سیه افگندیکبار در آغوش و بر او نرسانید
هوش مصنوعی: عشقم به قدری زیبا و دلربا است که تن او مانند مویی تیره و جذاب بر دوش افکنده است. اما من فقط یک بار او را در آغوش گرفتم و دیگر نتوانستم به او نزدیک شوم.
زانم چه که بر اوج رسد اختر طالعبر حال بدم چون اثر او نرسانید
هوش مصنوعی: میدانم که ستاره بخت بر بلندای آسمان میدرخشد، اما من در شرایط بدی هستم چون تأثیر او به من نرسیده است.
آخر دهن آلوده شد از صحبت عاشقلب گرچه بخون جگر او نرسانید
هوش مصنوعی: در پایان، زبان من پر از سخنان عاشقانه شد، هرچند نتوانستم به عمق درد و خون دل او پی ببرم.
عاشق بچه مشغول شود پیش که دارددستی که به طرف کمر او نرسانید
هوش مصنوعی: عاشق به گرفتن توجه و محبت معشوقش مشغول است، در حالی که نمیتواند به راحتی به او نزدیک شود یا دستش را به دور کمرش بیندازد.
چون دست بر آن تازه چمن یافت فغانیآزار بگلبرگ تر او نرسانید
هوش مصنوعی: وقتی که دستم به آن چمن تازه رسید، صدای فغان و نالهای از آن به گوشم رسید که به گلبرگ زیبای او آسیب نرساند.