شمارهٔ ۳۸۲
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات از دلتنگی و درد جدایی میگوید. او با اشاره به هوای عشق و آشفتهحالی ناشی از آن، از حسرت و غم دلش سخن میگوید. شاعر آرزو میکند کاش میمرد تا درد نهانش مشخص نشود. او به وعدههای شکسته معشوق اشاره میکند و با وجود این که بارها ناامید شده، دوباره به عشق او امیدوار است. همچنین از پندهای نیکوخواهی یاد میکند که به آنها توجه نکرده و بدینسبب حسرت میخورد. در پایان، او نگران این است که در عدم حضورش کسی بر سر تابوتش سخنی نگوید.
از کوی تو چون باد بر آشفتم و رفتمگردی ز دل مدعیان رفتم و رفتم
هوش مصنوعی: من از کوی تو مانند باد بیخبر و آشفته عبور کردم و از دل رنج و حسرت مدعیان دور شدم و رفتم.
خون بسته دلم ته بته از داغ جداییایگل ز تماشای تو نشکفتم و رفتم
هوش مصنوعی: دل من به شدت از درد دوری تو آکنده شده و به خاطر تماشایت نتوانستم شکوفا شوم و در نهایت ناچار شدم بروم.
ای کاش که می مردم و معلوم نمی شداین درد نهان تو که بنهفتم و رفتم
هوش مصنوعی: ای کاش میتوانستم بمیرم تا این درد پنهانی که در دل دارم و آن را مخفی کردهام، بر همگان آشکار نشود.
آن وعده ی ناچار که صد بار شکستییکبار دگر از تو پذیرفتم و رفتم
هوش مصنوعی: من بارها به وعدهات شک کرده بودم، اما این بار دوباره آن را پذیرفتم و از تو فاصله گرفتم.
خوار آمده زانکوی بیاد آرم و سوزمآن پند نکوخواه که نشنفتم و رفتم
هوش مصنوعی: از آنجا که یاد آن نصیحت خوب که نشنیدم و رفتم در دل من ایجاد حس عذاب و اندوه کرده است، خود را خوار و ذلیل میبینم.
خالی نگذاری سر تابوت فغانیای نخل خرامان، سخنی گفتم و رفتم
هوش مصنوعی: ای درخت نخل زیبا، هنگام وداع، نمیخواهم که بالای تابوت من خالی بماند. من چیزی گفتن ووداع کردم و رفتم.