شمارهٔ ۳۹۰
هوش مصنوعی: این شعر در مورد خواست و آرزوهای عمیق عاشقانه است. شاعر به عشق و شوق خود اشاره میکند و از اینکه نمیتواند به راحتی از معشوقش جدا شود، ابراز نارضایتی میکند. او از نوشیدن شراب و لذتهای زندگی به خاطر غم عشقش و دوری از محبوبش میگوید و احساس میکند که آرزوهایش بیحاصل بودهاند. در نهایت، او احساس میکند که به دلیل جدایی و درد دل، نمیتواند از لذتها بهرهمند شود و تمایل دارد که از عشق و زیبایی معشوقش بهرهبرد.
مرا که دل نگذارد که بیتو آب خورممراد چیست که در وقت گل شراب خورم
هوش مصنوعی: دل من آرام نمیگیرد و اجازه نمیدهد که از معشوق فاصله بگیرم. مراد چیست وقتی در لحظههای شادابی و زیبایی، همچون گل، سرمست و شاداب نمیشوم؟
بطالعی گه ندارم چه آرزوست مراکه روز وصل می از جام آفتاب خورم
هوش مصنوعی: من بیهدف و بیسر و سامانم، اما آرزویی دارم که در روز وصال، از جام آفتاب بنوشم.
باین هوس که تو داری هوای صحبت منبسی نشینم و خون از دل کباب خورم
هوش مصنوعی: با این آرزوی تو که تمایل به گفتوگو با من داری، ساعتها مینشینم و در دل خود غم و درد را تحمل میکنم.
من از نظاره خراب و دهد رقیب شرابچو بی محل دهد این باده خون ناب خورم
هوش مصنوعی: من از دیدن و تماشای خمره خراب و بینظم دلخور هستم، اما اگر کسی به من شراب ناب و خوش طعم بدهد، با کمال میل آن را مینوشم، هرچند در جایی نامناسب باشد.
ز دست غیر فغانی چرا خورم آبیکه چون رود بگلویم هزار تاب خورم
هوش مصنوعی: چرا باید از دیگران رنج ببینم و غمگین شوم، در حالی که من مانند رودخانهای هستم که در دل خود هزاران احساست و بیتابی را حمل میکند؟