شمارهٔ ۴۶۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به یک معشوق خطاب میکند و از او میخواهد که در جمع مردم نرود و او را فراموش نکند. او از غیبت معشوق و تأثیر آن بر خود میگوید و درخواست میکند که خطای او را ببخشاید. شاعر از معشوق میخواهد که امروز به او توجه کند و فردا را به تأخیر بیندازد، زیرا در حال حاضر دلی رنجور دارد. او به معشوق تأکید میکند که در میان دشمنانش، نباید او را رسوا کند و از عشقش یاد میکند که با رنج همراه است. در نهایت، شاعر درخواست میکند که معشوق او را به حال خود رها نکند.
ای چراغ دل مرو در بزم مردم جامکنگر همه چشم منست آنجا دمی مأوا مکن
هوش مصنوعی: ای روشنی دل من، در مهمانی مردم نرو و در آنجا مشغول نشو، حتی اگر همه چشمهای من به آنجا باشد. لحظهای هم در آنجا جا نکن.
مردم چشمی، مشو از دیده ی غائب چون پریاز خیال خود مرا دیوانه و شیدا مکن
هوش مصنوعی: اگر مردم را نبیند و از دید غایب شود، مانند پری که از خیال خود دور میشود، من را دیوانه و شیدا نکن.
روی خود بر دامنت سودم خطای من بپوشگر بدی کردم بروی زرد من پیدا مکن
هوش مصنوعی: بر روی دامن تو، اشتباهات من را پنهان کن. اگر بدی کردم، نگذار که رنگ زردی بر چهرهام نمایان شود.
دامن از دستم مکش امروز از فردا بترسداد مظلومان بده، امروز را فردا مکن
هوش مصنوعی: امروز را دریاب و به فردا موکول نکن. حق مظلومان را ادا کن و به تأخیر نینداز. دامان مرا امروز رها نکن، زیرا فردا ممکن است خیلی دیر باشد.
حال دل چون گویمت مشغول ناز خود مشوبشنو از من خویش را یکباره بی پروا مکن
هوش مصنوعی: حال دل را نمیتوانم به تو بگویم. درگیر زیباییها نشو، به سخنان من گوش کن و خودت را ناگهان بیپروا نشان نده.
من سگ کویت، مرا منشان برابر با رقیبدر میان دشمنانم بیش ازین رسوا مکن
هوش مصنوعی: من وفادار تو هستم و نگذار که در خطر، در کنار رقیبان به ذلت و رسوایی دچار شوم.
عشق می بازی فغانی با بلای دل بسازیا هوای وصل خوبان سهی بالا مکن
هوش مصنوعی: عشق در دل تو بازی میکند، پس با درد و رنج آن کنار بیا. یا اینکه به فکر وصال محبوبان زیبا نباش و در این خیال نرو.