شمارهٔ ۵۰۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و اشتیاق به معشوق است. شاعر از غیرت خود نسبت به دیدن معشوق صحبت میکند و بیان میکند که چگونه زیبایی او در دلش نقش میبندد. او از قدر و منزلت عشق میگوید و اینکه دیدن معشوق برایش به اندازهای خوشایند است که حاضر است برای این عشق، زحمات و سختیها را تحمل کند. شاعر همچنین به احساسات عمیق و درونیاش اشاره میکند و معتقد است که نور وجود معشوق میتواند تاریکیها را روشن کند و به زندگیاش معنا ببخشد. در نهایت، او از اشک و شادی در کنار معشوق صحبت میکند و بیان میکند که بدون وجود او، زندگیاش هیچ ارزشی ندارد.
ز دورت بینم و پوشم نر از غیرت دیدهبچشم دل کنم نظاره یی بی منت دیده
هوش مصنوعی: از دور تو را میبینم و به خاطر غیرتم چشمانم را میپوشانم، دل را به تماشای تو میسپارم بیآنکه منت کسی را بر دوش داشته باشم.
برای جلوه ی خیل خیالت در حریم دلکشم صد جا ز نقش غیر خالی صورت دیده
هوش مصنوعی: برای اینکه زیبایی خیال تو را در دل خود نمایش دهم، در بسیاری از جاها باید چهره غیرت را از نگاه خود پاک کنم.
چنین کز دیدن روی تو غیرت دارم از مردمسزد کز دل کنم پهلو تهی در صحبت دیده
هوش مصنوعی: من به خاطر دیدن چهرهات دلم نمیآید که به دیگران نگاه کنم و از آنها خجالت میکشم؛ با این حال، از دل خودم فاصله میگیرم تا در جمع به تو نگاه کنم.
طفیل دیده کردم نقش هستی چون ترا دیدممنم وه کاین سعادت یافتم از دولت دیده
هوش مصنوعی: من به جاذبهٔ زیبایی و وجود تو نگاه کردم و دریافتم که چگونه نقشی از هستی را در تماشا میبینم. خوشحالم که با دیدن تو این خوشبختی و سعادت را یافتم.
کنم نظاره ی روی تو و از شوق خون گریمهمینست از شراب جام وصلت عشرت دیده
هوش مصنوعی: من به تماشای چهرهی تو میپردازم و از شوق اشک میریزم، همین است که در پی آمیزش با تو، از شراب وصالت، چشمهایم پر از شادی است.
گشایم هر زمان چشم جهان بین برمه رویتبسر افروزم چراغی بر حریم حرمت دیده
هوش مصنوعی: هر زمان که چشمان آگاه خود را به روی تو میگشایم، بر چهرهات شمعی روشن میکنم تا حرمت و حریم تو را روشن نگهدارم.
بهمراهی اشک از پرده ی هستی برون رفتمز خاک آستانت دور کردم زحمت دیده
هوش مصنوعی: با اشک، از وجودم خارج شدم و خود را از خاکی که در آستان تو بود، دور کردم تا زحمت برای چشمانم نداشته باشم.
اگر جای خیال و منزل دیده رخت نبودنه آب روی دل خواهم نه جویم عزت دیده
هوش مصنوعی: اگر در دل من جایی برای خیال تو و یاد تو نباشد، نه دل من تاب و توان دیدهات را خواهد داشت و نه به دنبال ارجمندی و مقام تو خواهم رفت.
چرا از تیرگی نالد فغانی، چون کند روشنفروغ شمع رخسارت چراغ خلوت دیده
هوش مصنوعی: چرا فغان کند از تاریکی، وقتی که روشنایی چهرهات همچون شمع، روشنی بخش دیدههای پنهان من است؟