تناجی
اوحدالدین کرمانی

شمارهٔ ۴۱

یا رب چه خوش است زلف خم در خم اوو آن عارض چون شیر و می اندر هم او
شد زنده دل مردهٔ اوحد زدمشبی شک دم عیسوی است امشب دم او