تناجی
اوحدالدین کرمانی

شمارهٔ ۷۲

زین سان که تو را بی خودی و بی خبری استبر حال تو باید به دو صد چشم گریست
با خویشتن آی و این همه غفلت چیستگر مرد رهی بهتر ازین باید زیست