تناجی
اوحدالدین کرمانی

شمارهٔ ۱۵

هر کاو زخری سبزک آید خورششبر مرگ مفاجا بود آخر کنشش
آن کس که همی می هلد و سبزه خوردبر گردن من خون چنان کس بکشش