شمارهٔ ۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به معشوق خود میگوید که او در حال حاضر از او بیخبر است و عشقش موجب شده که به غم و درد عشق بسپرد. او از وفاداری یارانش صحبت میکند و میگوید که زیبایی معشوقش تنها به صدای خوش و چهرهی زیبا محدود میشود. شاعر به معشوق یادآوری میکند که نباید با چشم و مژگانش جفا کند، زیرا در عوض عشق او برای کسی دیگر نیست. او همچنین اشاره میکند که هر چند سخنانش زیباست، اما معشوقش در پی حقیقت و واقعیات نیست.
با من ای مردمک دیده نظر نیست تو راعشق تو بی خبرم کرد و خبر نیست تو را
هوش مصنوعی: ای مردمک چشم من، به من توجهی نمیکنی، عشق تو مرا از حال خودم مسخ کرده و هیچ خبری از تو ندارم.
ما به غم جان بسپردیم و تو آگاه نییغم یاران وفادار مگر نیست تو را
هوش مصنوعی: ما به خاطر غم و اندوه زندگیمان خود را تسلیم کردیم و تو از این موضوع بیخبری. آیا هیچ غمی از یاران وفادار برای تو وجود ندارد؟
مایهٔ حسن تو آواز خوش و رویِ نکوستپس اگر چیز دگر هست وگر نیست تو را
هوش مصنوعی: زیبایی تو در صدا و چهرهات نهفته است، پس اگر چیزی جز این وجود داشته باشد یا نداشته باشد، برای تو اهمیتی ندارد.
چند در کارِ جفا تیز کنی مژگان راآخر ای جان به کسی کار دگر نیست تو را
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که تو هر چند با چشمانی تیز و نافذ به کسی جفا کنی، در پایان باید بدانی که برای کسی دیگر جز تو کاری نیست. به نوعی بیان میکند که هر گونه سختی و بیرحمی را نسبت به دیگری نکن، چون در نهایت هیچ کس به جز خودت در این دنیا اهمیت ندارد و این رفتارها به خودت برمیگردد.
کیمیایی ست حدیث تو خیالی لیکنره نداری پی آن کار، چو زر نیست تو را
هوش مصنوعی: گفتار تو جادوگونه است و به نظر میرسد که خیالی باشد، اما تو نمیتوانی به راحتی به آن دست یابی. مانند اینکه اگر طلا را نداشته باشی، نمیتوانی به ارزش واقعیاش پی ببری.