شمارهٔ ۱۲
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر تجربه شاعر از عشق و دلدادگی است. او ابتدا به مرحلهای میرسد که در آن خود را فراموش کرده و از حقیقت دور میشود. عشق او را به دنیا و وجود ارتباط میدهد و در این مسیر، او را به آگاهیای میرساند که پیش از آن نداشته است. اما با این حال، این عشق به شدت او را میسوزاند و او را در جستجوی چیزی فراتر از هستی خود قرار میدهد. در نهایت، حتی پس از پیوستن به محبوبش، حسادت دیگران تاثیری بر او ندارد و او به حالت خیال روی آورده است.
گهی که عشق به خود راه مینمود مراز بودِ خود سر مویی خبر نبود مرا
هوش مصنوعی: گاههایی پیش میآمد که عشق مرا به سمت خود میکشاند و در این لحظهها از وجود خودم هیچ اطلاعی نداشتم.
درِ مجاز ببستم به روی خویش، چو دوستبه روی دل ز حقیقت دری گشود مرا
هوش مصنوعی: در را به روی دنیای تقلید و غیرواقعی بستم و وقتی دوست حقیقیام درِ واقعیات را به روی قلبم گشود، به معنای واقعی زندگی روی آوردم.
به پیش روی من از عشق داشت آیینهدراو چنانکه بباید به من نمود مرا
هوش مصنوعی: عشق باعث شده است که آئینهای در مقابل من قرار بگیرد و آنچه که باید از خودم ببینم را به من نشان دهد.
کشید عاقبت اندیشهٔ دهان و لبشبه عالم عدم از عرصهٔ وجود مرا
هوش مصنوعی: نهایتاً اندیشهام دربارهٔ دهان و لب او، مرا از دنیای هستی به عالم عدم کشاند.
مگر تمام بسوزد متاعِ هستیِ منوگرنه ز آتش سودای او چه سود مرا
هوش مصنوعی: من باید تمام وجودم را فدای عشق او کنم، وگرنه از آتش عشق او هیچ بهرهای برای من نخواهد داشت.
کنونکه همچو خیالی به دوست پیوستمتفاوتی نکند طعنهٔ حسود مرا
هوش مصنوعی: حال که به خاطر محبتی که به دوست دارم، مانند یک خیال به او نزدیک شدم، دیگر برایم اهمیت ندارد که حسودان به من طعنه بزنند.