شمارهٔ ۳۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به معشوق خود دعوت میکند که به دنیا بازگردد، زیرا خلوتگاه او مکان مقدسی برای عشق است. معشوق به مانند شمعی است که روشنی و صفا به همراه دارد و امید همه به رحمت اوست. دل شاعر از غم چشم معشوق دچار پریشانی است و این وضعیت غمانگیز تنها به خاطر عشق اوست. شاعر خود را در عشق مفلس و در حالت گدایی وصف میکند، در حالی که معشوق شاه جهان و صاحب علم دو عالم است. در پایان، شاعر خواستار این است که معشوق با طلوع صبح خود، شادابی و زندگی را به او بازگرداند.
باز آی که خلوتگه جانم حرم توستزیرا که تو شمعی و صفا در قدم توست
هوش مصنوعی: بازگرد، زیرا مکان دل من همانطور که تو روشنایی میآوری و قدمت خود روشنی و پاکی است.
امیّد قبولِ همه بر حاصل خویش استبی حاصلی ما به امید کرم توست
هوش مصنوعی: امید ما به این است که همگان به دستاوردهایشان رسیدگی کنند و بینتیجه بودن ما به لطف و مرحمت تو وابسته است.
دل را ز غم چشم خوشت حال خراب استوین طرفه که او را به چنین حال غم توست
هوش مصنوعی: دل به خاطر دیدن چشمان زیبایت در حال ناراحتی و بیقراری است، و جالب اینجاست که خود این حال ناخوش را تو برای او به وجود آوردهای.
ما مفلس عشقیم و گدایی صفت ماستتو شاه جهانی و دو عالم علم توست
هوش مصنوعی: ما در عشق بیپول و بیچیزیم و به نوعی گدا به شمار میآییم؛ در حالی که تو سلطان جهانی و علم و دانش تو بر دو عالم حاکم است.
ای صبح چو بگذشت شب هجر خیالیبرخیز و به شادی نفسی زن که دم توست
هوش مصنوعی: ای صبح، زمانی که شب جدایی به پایان میرسد، بیدار شو و با شادی نفسی تازه کن؛ چرا که لحظههای تو بسیار ارزشمند است.