شمارهٔ ۱۲۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بررسی مسائلی از عشق و عرفان میپردازد. او به این نکته اشاره میکند که هر گروهی به نوعی به رحمت و تقدیر الهی رنگ و بوی خاصی دادهاند و برای خود تعابیر و مرسوماتی مخصوصی دارند. شاعر بیان میکند که در این راستا، نام نیک و دارایی دنیا به زاهدان داده شده، در حالی که او خود برای عشق و عدم وجود (نیستی) در رنج است. همچنین به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و میگوید که در این مسیر هر کسی بهایی پرداخته و خون دل خورده است. او در نهایت با ابراز احساسات عمیق خود درباره عشق و زیبایی، به این نکته میرسد که زیبایی و سرخی عشق مانند گل از چاک دامن او میجهد.
تا به رحمت خوان قسمت را مزیّن کردهانددرخور هر فرقه مرسومی معیّن کردهاند
هوش مصنوعی: خداوند رحمتش را به گونهای تقسیم کرده که هر گروهی را به شیوهای خاص آماده کرده است و برای هر یک نقش و جایگاهی مشخص تعیین کرده است.
نام نیک و نقد هستی را به زاهد دادهاندنیستیّ و عشق را در گردن من کردهاند
هوش مصنوعی: نام خوب و دارایی را به عابد دادهاند، در حالی که نبود و عشق را به من سپردهاند.
با تو دعویِّ نظر بازی کسانی را رسدکز غبار خاک کویت دیده روشن کردهاند
هوش مصنوعی: با تو که هستم، دیگران به چشمانشان دعوی هستند که از غبار خاک کوی تو، بینایی خود را به دست آوردهاند.
سر گران ز آن است چشم مست یار و جام میکاندر این ره هر یکی خونی به گردن کردهاند
هوش مصنوعی: دلایل سنگینی سر من، نگاه عاشقانه معشوق و شراب در دست اوست، زیرا در این راه هر کسی بهایی را با خون خود پرداخته است.
ای خیالی دامن جان چاک زن کارباب دلسرخروییها چو گُل از چاک دامن کردهاند
هوش مصنوعی: ای خیال زیبایی که جانم را جلا میدهد، دلهای سرخرویی که همچون گلها از درز دامن تو رهایی یافتهاند.