شمارهٔ ۱۹۰
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و دلتنگی عاشقانه میپردازد. شاعر از زیبایی معشوق و احساساتی که در دل او باقی میماند صحبت میکند. او تصویر میکند که با زیبایی معشوق، همه چیز به حالت حیرت و نگرانی باقی میماند، حتی زاهدان نیز در برابر عشق ضعیف و رسوا میشوند. همچنین، شاعر به درد و غم عشق اشاره میکند و میگوید صبرش در برابر آن شکسته میشود. در نهایت، به عشق اشاره میشود که حتی اگر کسی در این عشق رسوا شود، این عشق به یادگار باقی خواهد ماند.
سروِ قدّت طرف باغ چو پا میماندشمشاد ز حیرت به هوا میماند
هوش مصنوعی: قد بلند تو مانند درخت سرو است که در باغ ایستاده و به زیبایی خود میبالد، در حالی که شمشاد به خاطر حیرت و شگفتی از زیبایی تو خود را به آسمان کشیده است.
با سر زلف تو مرغی که در آویخت چو منهیچ شک نیست که در دام بلا میماند
هوش مصنوعی: اگر کسی به زیبایی و جاذبههای تو گرفتار شود، مانند من، هیچ تردیدی نیست که او در مشکلات و سختیها میافتد و نخواهد توانست از آن رهایی یابد.
آب چشم است که بر خاک رهت خواهد ماندیادگاری که پس از مرگ ز ما میماند
هوش مصنوعی: اشکهای من بر روی زمین جایی که تو قدم گذاشتهای باقی خواهد ماند، مثل یادگاری که از ما بعد از مرگمان به جا میماند.
زاهد از کبر پلنگ و به حیل روباه استبنگریدش که در این ره به چهها میماند
هوش مصنوعی: زاهد با خودبزرگبینی همچون پلنگ و با نیرنگی شبیه به روباه است. به او نگاه کنید که در این مسیر چه چیزهایی را به نمایش میگذارد.
کردمی صبر به درد تو ولیکن غم عشقهرکجا ماند قدم صبر که را میماند
هوش مصنوعی: من میتوانستم به خاطر درد تو صبر کنم، اما غم عشق هر کجا که باشد، دیگر صبر کجا میتواند بماند؟
ای خیالی چو دم از عشق زدی رسوا شوگر تو رسوا نشوی عشق تو را میماند
هوش مصنوعی: ای خیال اگر در مورد عشق صحبت کنی، رسوا شو؛ زیرا اگر تو رسوا نشوی، عشق تو را در بر خواهد گرفت.