شمارهٔ ۲۸۵ - استقبال از کمال خجندی
هوش مصنوعی: شمع به پروانه میگوید که دلش برای حال او میسوزد. او در غم دوری پروانه بسیار گریسته و عمرش در این راه به باد رفته است. غنچه به فکر لبان پروانه و گل به زیبایی او میاندیشد. عاشق زیبایی پروانه خبر ندارد که چه سختیهایی در عشق او وجود دارد. اشکهای او بر خاک درگاه پروانه میریزد و نگران است که از درگاه او محروم نماند. در نهایت، او به مشکل عشقش اشاره میکند و میپرسد که چگونه میتواند بر آن فائق آید.
شمع میگفت به پروانه شبی در منزلکه مرا نیز بر احوال تو میسوزد دل
هوش مصنوعی: شمع به پروانه گفت: در خانه شب، دل من هم برای تو میسوزد.
سرورا در غم هجر تو ز بس گریه و آهعمر بر باد شد و پای فرو رفت به گل
هوش مصنوعی: ای پروردگار، به دلیل غم دوری تو، چنان بیتابی و گریه کردم که عمرم به هدر رفت و پایم در گِل فرو رفته است.
غنچه بر نقش دهان تو به ده دل نگرانگل سیراب ز روی تو به صد روی خجل
هوش مصنوعی: غنچهای که بر لبان تو نمایان است، دلهای زیادی را نگران کرده است. گلِ سیراب از زیبایی روی تو، به شدت شرمنده و خجالتزده است.
عاشق صورت مطبوع تو را نیست خبرکز چه آب است و چه گِل صورت خوبان چگل
هوش مصنوعی: عاشق به زیبایی تو توجهی ندارد که از چه موادی ساخته شده است؛ نه از آب و نه از گل، بلکه زیبایی او همانند زیبایی توست که او را دلربا میسازد.
اشک بر خاک درت می رود و دارم چشمکز درِبار تو محروم نگردد سایل
هوش مصنوعی: اشکهایم بر زمین خانهات جاری میشود و من چشم انتظارم که نکند از دربار تو بی بهره بمانم.
گفتم از مشکل عشق تو خیالی به فسونجان تواند که بَرَد؟ گفت چه دانم مشکل
هوش مصنوعی: گفتم آیا میتوانم از دشواریهای عشق تو راه حلی پیدا کنم؟ او پاسخ داد که من چه میدانم دربارهی این مشکل.