شمارهٔ ۳۱۷
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و دردهای ناشی از جدایی میپردازد. شاعر از سوز دل و اشکهای ناشی از عشق صحبت میکند و به زودی این وضعیت نیز تغییر خواهد کرد. او به ناصح میگوید که گناه او در جوانمردی تو نیست و اگر پرسیده شود، جوابش خود اوست. شاعر به عیبجویی عاشقان اشاره میکند و از آنها میخواهد که به خطاهای دیگران فکر نکنند. در نهایت، بیانگر حسرت و اندوهی است که با هر شب به درگاه عشق میآید و از خواب راحتی به دور است.
تا می فشاند سوز دل خون از کباب خویشتنهرگز ندیدم اشک را دیگر بر آب خویشتن
هوش مصنوعی: دل سوزان و دردناک من همیشه مثل کبابی در حال سوختن است و هرگز دیگر اشکهای خودم را بر روی آب نمیبینم.
این داروگیر عارض و زلف تو هم خواهد گذشتدایم نمی ماند کسی بر آب و تاب خویشتن
هوش مصنوعی: این وضعیت و شرایطی که به خاطر زیبایی و زلف تو پیش آمده، همواره باقی نخواهد ماند. هیچکس نمیتواند همیشه در وضعیت و حال خود باقی بماند.
ناصح چه پرسی جرم من چون نیست در تو مرحمتسایل گر او باشد مرا گویم جواب خویشتن
هوش مصنوعی: ای نصیحتکننده، چرا از من میپرسی که جرم من چیست؟ چون رحمت تو نسبت به من وجود ندارد. اگر او (خدا) باشد، میتوانم جواب خودم را به او بگویم.
ای عیب جوی عاشقان بویی گرت هست از هنرفکر خطای ما مکن بهر صواب خویشتن
هوش مصنوعی: ای کسی که به عیوب عاشقان توجه میکنی، اگر از هنر و زیبایی بویی حس میکنی، خطاها و نقصهای ما را نادیده بگیر و به خاطر صحت و درستی خودت، ما را قضاوت نکن.
از گریه تا آبی نزد هر شب خیالی بر درتراضی نشد از دیدهٔ بیدار خواب خویشتن
هوش مصنوعی: از غم و اندوه، اشکهای من تا صبح ادامه داشت، اما هر شب خیالی که بر در خانهات بود، نتوانست من را قانع کند که از خواب بیدار شوم و خود را در آغوش بگيرم.