رباعی شمارهٔ ۳۱
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر به غم و درد دل خود از عشق و وصال میپردازد. او میگوید چون عشق او باعث گره خوردن حالش شده، آرزوهایش در رگهایش به نوعی گرفتار و بسته مانده است. همچنین اشاره میکند که حتی امیدش از گریه هم در گلو باقی مانده و افسوس میخورد که شب وصال به دست نیامده و پس از آن نیز هنوز در قلبش گرهای وجود دارد.
چون کار دلم ز زلف او ماند گرهبر هر رگ جان صد آرزو ماند گره
هوش مصنوعی: وقتی که آثار عشق او در دل من پیچیده و گره خورده است، در هر رگ جانم پر از آرزوهای مختلف است که به هم پیوستهاند.
امید ز گریه بود، افسوس! افسوس!کآن هم شب وصل در گلو ماند گره
هوش مصنوعی: امید به این بود که از اشکهایم چیزی بروز کند، ای کاش که اینطور نمیشد! دریغ که شب وصال نیز در گلویم گره خورده و باز نشده است.