تناجی
رودکی سمرقندی

رباعی شمارهٔ ۳۱

چون کار دلم ز زلف او ماند گرهبر هر رگ جان صد آرزو ماند گره
امید ز گریه بود، افسوس! افسوس!کآن هم شب وصل در گلو ماند گره